تبليغاتX
بیگانه پرستان تجزیه طلب را از کشور بیرون کنیم  پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب بچه پارس
در این پایگاه به تجزیه طلبان گرامی بسیار عشق می ورزیم!


دلنوشته های یک جوان قومگرا

تازه عضو شدم و بچه ها بهم میگن فری سومری و منظورشون اینه که خیلی هویت مدار هستم و به هویت سومری خودم خیلی پایبندم و از رو نمیرم و استدلالهای خوبی دارم و تو باب عشق به پیشینه و مبارزه مباحثاتی! میتونم یه تنه ده تا پان فارس رو چپه کنم با دست خالی و هیچی تو کتم فرو نمیره و حرف حرف خودمه و یک دنده و کله شق و خلاصه کلی حالیمه!

بعد از دریافت پیامهای خصوصی در مورد چگونگی سازماندهی حزب و کار تشکیلاتی هویت گرایی با چند تا از دانشجوها از ما دعوت شد به باکو برویم تا از نزدیک بطور عملی  یاد بگیریم که از حقوق حقه خودمون دفاع کنیم و من به والدینم گفتم و اونها استقبال کردن و گفتن اگه رفتی باکو به خونه دایی اینها هم برو و من پذیرفتم البته به اونها دلیل مسافرت رو تور دانشجویی عنوان کردم و اونها بسیار بسیار ساده آنرا پذیرفتن ولی خواهرم  عصمت که یکسال از من کوچکتر است زیاد راضی به این سفر نبود  و برای خودش دلایلی محکم داشت ولی من دلیل اصلی را حسادت فرض کردم و به آن اعتنایی نکردم و مادر به من گفت که فری در باکو به منزل دایی برو و دخترشان را خوب برانداز کن و شاید بخواهیم امسال تابستون برای خوردن شیرینی به باکو برویم و من گونه هایم از خجالت سرخ شد و سرم را پایین انداختم

رفتیم و رسیدیم راه زیادی میان باکو تا جلفا نبود و من در کنار بچه های هویت طلب علاوه بر انگیزه حزبی و تشکیلاتی ، ذوق دیدار معشوق را هم داشتم و نمیتوانستم آنرا در رفتارم پنهان کنم و دوستانم نیز متوجه رفتار عجیب و غریبم که از من بعید بود شده بودند

پس از رسیدن و استقبال حزبی و یاشاسین گفتن از ما خواسته شد که در یک هتل از قبل تعیین شده اقامت کنیم و ما چنین کردیم و من به بچه ها گفتم که میخواهم به دیدار دایی و خانواده او بروم و ایشان با کلی تمسخر مرا بدرقه کردند و حق هم داشتند و شیطنت میکردند و سر به سر من میگذاشتند

پس از رسیدن به خانه دایی که در منطقه متوسط نشین باکو قرار داشت در زدم و دختر دایی در را باز کرد و من بند دلم پاره شد و من لال شدم و مرا توان سخن گفتن نبود و او خندید و جیران نام داشت و من سکوت اختیار کرده بودم و او بود که سخن میگفت و من فقط او را نگاه میکردم و  به من میخندید و من هنوز لال بودم و به او نگاه میکردم

جیران با دست مرا به سمت اتاق پذیرایی راهنمایی میکرد و من با تمام کادوها و هدیه ها در بغل بروی مبل نشستم و جیران از این صحنه خنده اش گرفته بود و من هاج و واج به اطراف نگاه میکردم که زن دایی از آشپزخانه به اتاق وارد شد و من به احترام او از جای برخواستم و تمام هدایایی که بر روی پایم بود نقش زمین شد و باز هم دوباره سوژه خنده جیران شدم

و من خجالت بسیار کشیدم و برای عوض کردن فضای بوجود آمده جعبه نقل ارومیه را باز کردم و به ایشان تعارف کردم که به گمانم در تغییر آن فضا موثر بود

از دایی پرسیدم و ایشان گفتند که برای بردن بار ترانزیت در مسافرت است و زن دایی بدون مقدمه همچنان که قد و بالای مرا ورانداز میکرد از جیران گفت . او گفت که جیران دیگر برای خودش دیگر خانمی شده است و پرستار است و شبها در بیمارستان کار میکند و درآمد بیار خانه شده است و کمک خرجی برای دایی و من همچنان که با زیر چشم به جیران نگاه میکردم ،سرم را به علامت تائید به بالا و پایین میبردم و زن دایی همچنان میگفت و من چشمم و دلم جای دیگر بود و او همچنان میگفت و میگفت و میگفت

ساعاتی چند در آنجا بودم و هوا رو به غروب بود و من خواستم که بروم و ایشان پس از کلی تعارف رضا دادند که بروم و قول دادم که فردا دوباره بازگردم

بچه ها در لابی هتل منتظرم بودند و از دیر آمدن من معترض و من توضیح دادم و ایشان پیشنهاد رفتن به کاباره ای را دادن و من قبول کردم و در بین راه حواس من آنجا نبود و فقط صورت جیران توی ذهنم نقش بسته بود و دیگر هیچ چیز مانند آن نمیتوانست یک فانتزی فکری برای من باشد و من خودم را از نظر فکری با آن ارضا کنم

رسیدیم و جای غریبی بود و زنان نیمه عریان میرقصیدند و خود را به لوله ای که در آن میان بود میمالیدند و مردان و زنان آنچنانی در بین هم میلولیدند و رقص عشق میکردند و دل هر بیننده ای را میبردند و چند نفر برای ایشان پول میانداختند و من روی یک صندلی نشستم و بچه ها سفارش دادند  و ما تا پاسی از شب مینوشیدیم و میخندیدیم و بی دلیل قهقه میزدیم و دیگران از خنده ما به خنده افتاده بودند و نیمه شب هم گذشت و بچه ها پیشنهاد بدی به من دادند و من با توجه به اینکه پاتیل بودم  و حیا از من رخت بر بسته بود ، پذیرفتم و به طبقه بالای کاباره رفتیم و هرکس درب اتاقی را میگشود و  خنده کنان وارد میشد و من نیز چنین کردم و بی محابا وارد شدم و من مست بودم و احساس میکردم اعتماد به نفسم زیاد شده و بزرگ شده ام و برای یک سومری چیز غریبی نیست و من وارث چنین تمدنی هستم و  به روی تخت افتادم و صورتم بروی تخت بود و نفس کشیدن برایم سخت که ناگهان حس کردم که تخت تکان خورد و کسی برایم شانه های خسته از درد هویت طلبی را برایم میمالید و صدای گیتار برقی توی گوشم بود و او از من خواست که بر گردم و من چنین کردم و من کسی را دیدم که باورش برایم سخت بود و او کسی به جز جیران نبود و من تلاش میکردم که پلکهای سنگین شده از مستی خود را بالا نگه دارم تا رخ او را بهتر ببینم و او بغض کرد و گریه میکرد و من از دیدن او خوشحال بودم و میخندیدم و او گریه میکرد و من دلیل گریه او را نمیدانستم و متعجب بودم که چرا او مانند من خوشحال نیست و می گرید و ناگهان گریه کنان به بیرون اتاق رفت و من خواستم مانع از رفتن او شوم اما وزن من خود به خود سنگین شده بود و مرا توان هیچ حرکتی نبود

چند ساعتی بعد دوستان مرا بیدار کردند و آنهم در اتاق هتل خودمان و گفتند که مرا با سختی آوردند به هتل و هنوز میخندیدند و برای هم از جزییات اتفاقهای کاباره و آن اتاق بالا میگفتند و میخندیدند و من هنوز به فکر جیران و دلیل گریه هایش بودم

صبح من از همه زود تر بیدار شدم و دوش گرفتم و سفارش صبحانه دادم تا دوستان بیدار شوند و هنوز به فکر شب پیش بودم و تازه متوجه قضیه شدم و فهمیدم که کاش چنین نشده بود و من فانتزی دوست داشتنی خودم را هنوز داشتم و در خیال خودم با آن حال میکردم و چنین نمیشد و دوستان از من ماجرای شب پیش را میپرسیدند و من پاسخی برای ایشان نداشتم

در راه  بازگشت من به یاد نگرانیهای خواهرم عصمت افتادم و حق با او بود که من نباید به این مسافرت میامدم و تصور اینکه در شهر ما چنین مکانهایی وجود داشته باشد مرا سخت آزار میدهد و بعضی وقتها با خود میگویم که اتفاق میان من و جیران در آن شب یک راز شد که من تا ابد آنرا برای کسی بازگو نخواهم کرد ولی تنفر انگیز ترین کابوس برایم این است که اگر آن شب به جای جیران ، عصمت به به آن اتاق بالای کاباره آمده بود ، من چطور خود را تا آخر عمر میبخشیدم؟؟و چطور با آن کنار میامدم؟؟

تازگیها کمی بهتر شدم و افکار بد اینچنینی کمتر مرا آزار میدهد ولی پس از آن من دیگر نخواستم که شهر من مانند باکو باشد و فهمیدم که بیز هارا و اوردا هارا!!

و من  امروز دیگر قومگرا یا هویت گرا نیستم و من فقط ایران را میبینم


+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin

آغوزهای 7500 ساله!!

بر چشم حسود و بخیل لعنت!

بیشباد

ویرایش جدید

آدم باید منصف باشه و اگه  افتخار یا واقعیتی یا حتی کمترین نکات روشنی هم رغیب تو تاریخش داره ،اونو انکار نکنه و راست و پوس کنده معترف بشه  و مقر بیاد و قبول کنه بلکم یه تیقره از گناهاش بخشوده بشه  و یارو  یا همون طرف مقابل هم در مقابل بفهمه که این طرفش اهل منطقه و با اهل منطق با منطق گفتمان داشته باشه!!

گفتم گفتمان و  یهو یاد تئوری گفتگوی تمدنها افتادم  و  خودم به شخصه برای اینکه گام اول رو در جهت رفع اختلاف فاحش مابین تمدن 2500 ساله پارسی با  تمدن 7500 ساله آغوزی  برداشته باشم ، تلاش کردم  با این مقاله یه کمی به تمدن فاخر آغوزی نزدیک بشم ، البته خاطر نشان میکنم که حد فاصله  رو جهت مقاربت و سلامتی رعایت کردم و همین که در سلامت کامل این گفتمان تمدنی رو مینویسم خودش به نشونه رعایت همون فاصله هه است.

http://www.fileden.com/files/2009/2/7/2311406/khodayane%20turk%201.jpg


آقا جان ما باید اهل گفتمان تمدنی باشیم و آن را نقد کنیم و  بشینیم پای میز مذاکره گفتمانی و هی آغوزیها از جیبشون یه مدرک مستند تاریخی  مثل همین قبرستون بیرون بیارن و ما کف و سوت بزنیم و اونها هم به داشته ها و نداشته های ما احترام متقابل بزارن و ما نباید مثل پور پیرار باشیم که واسه خاطر مسائل حزبی و قسمی که به یه ریفیق توده ای خودش مثل پیشه وری خورد ، بخواهیم منکر تمدن و معماری طرف مقابلمون بشیم و دور از جوون مردیه که بخواهیم بگیم که معماری اینا نیمه کاره است و فلان و فلان!! و اینطوری نشون میدیم چقدر با مرام هستیم! و شعور گفتمان تمدنی رو داریم


http://www.fileden.com/files/2009/2/7/2311406/khodayane%20turk%202.jpg


مثلا همین عسک بالایی رو که برخی بیسواتا مینویسن فرتور رو ببینید که بخشی از شاهکار معماری آغوزی رو نشون میده که در سی چل کیلومتری اولان باتور واقع شده و نشون میده که 7500 سال پیش اینا بودن و تمدن داشتن و مدنیت داشتن  و تانری پرست بودن و قبرستون داشتن و سنگ قبراشون این شکلی بوده!!
جالب ترش اینه که این قبرستون به دلیل مسائل اخلاقی بیرون از شهر بوده و این نشون میده که ترکهای باستانی نمیخواستن دیدن این تصاویر روی ذهن پاک کودکان بیگناه موثر باشه و این نشون دهنده رعایت مکارم اخلاق آغوزی است و ما به آن ارج مینهیم!

http://www.fileden.com/files/2009/2/7/2311406/khodayane%20turk%203.jpg


یا مثلا همین عسک بالا رو باخ کنید ،  باور کنید که ما نه مقرض هستیم و نه مغرض و مغرز و نه مقرذ که بخواهیم این معماری باحال آغوز رو منکر بشیم و بشینیم همین عسک رو نقد کنیم و بگیم مثلا چرا معمار این بناهای زیبا از سنگ مرمر استفاده نکرده یا مثلا چرا به یه چیز دیگه شباهت داره!! یا چرا در نصب این مناره های زیبا  کمی دقت نشده که همه عمود بر زمین باشند و برخی کج شده اند و یا دلیل کلفتی و نازکی و یا کوتاهی و بلندی اینها رو بهانه کنیم و بشینیم مستند بسازیم و اسمشو بزاریم ""مناره های کلفت برای هیچکس"" چرا که ما منصف هستیم و اعتراف میکنیم که بالاخره این مناره های زیبا صاحب داشتن و مورد استفاده قرار میگرفتن و حالا اگه آغوزهای محترم به خاطر شکسته نفسی! صداشو در نمیارن ، دلیل نمیشه که ما هم خودمون رو گول بمالیم و بگیم که صاحب نداشتن بلکه صاحب هم داشتن!

http://www.fileden.com/files/2009/2/7/2311406/khodayane%20turk%204.jpg

من به هیشکی کار ندارم که چی میگه و میخواد بگه که آغوزیها آلت پرست بودن و یا بخواد مدرک معتبر بیاره و بگه که ابن فضلان چی گفته و  فلان و فلان و هدف من فقط نشان دادن بخشی از بناهای سر به فلک کشیده دراز و سر از زمین برون آورده شده است تا شونیزم و پانفارسیون بدونن که باباجون این شاگردان استاد پورپیرار خودشون  واسه خودشون وارث یه تمدن و معماری خاصی هستن  که 7500 سال قدمت داره و به همین دلیل و بنا به استناد به همین  تاریخ و عکسها از تمدن و معماری آغوزی است که به خودشون اجازه میدن در مورد تخت جمشید اظهار نظر کنن!!!پس زیاد نزنید تو حالشون چرا که اینها واسه خودشون معمارانی بودند و ما خبر نداشتیم!
همین قبرستون مورد اشاره ، سالانه میلیاردها دلار درآمد از طریق جذب توریسم واسه مغولستان داره و ما هم بخیل نیستیم نوش جونشون! بخورن حالشو ببرن
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin


مرثیه خاکستری

پیش گفتار:

دوستان این مطلب طنز یه کم فرق داره با بقیه و فرقش اینه که باید صوتی شنیده بشه تا لحنها و موقیتها و سوز و گدازها را متوجه شوید ولی با اینحال خواندن آن خالی از لطف نیست و اگر متوجه نشدید چندبار بخوانید و به جای هر یک از خطهای فاصله(-) یه های های یا صدای گریه را متصور بشوید تا به خواندن این مطلب به شما کمک کند!

قربون دلت برم خواننده که مجبوری هر چرتی رو من بنویسم با سختی و اعمال شاقه بخونی

اون صداتو آزاد کن   هان هان دلت درد دراه؟ بخون حالشو ببر

توجه توجه تمامی اسامی بکار برده شده و اصل داستان این نوشتار واقعی و تاریخی است


قربون دلت برم که رفته بودی با چنتا مغول دیگه قبیله همسایه رو غارت کنی و همه میدونن تو چقدر پسر خوبی بودی و از وقتی که برات زن  (بورتی)گرفتیم دیگه به زن مغولهای دیگه کمتر کار داشتی و وقتی برگشتی-همه تو چشمات نگاه کردن و توان گفتن واقعیت رو نداشتن که دیدم رفتی تو خیمه خودت نشستی و گفتی یکی بگه چه بلایی به سر من اومده ----چه خاکی به سر من شد------ کسی جرات نداشت حرف بزنه ----هرکی حرف میزد تو خونش رو میریختی---- یهو دیدم صدای یه پیرمرد میاد که داره ناله میکنه------(جمعیت اینجا گریه میکنن) رفتی سراغش -------تو چشماش نگاه کردی ------یه وقت دیدم پرسیدی چی شده---(اینجا مداح زجه میزنه) ده حرف بزن----- تو که منو نصفه جون کردی--------شمشیر رو کشیدی --------اونو به بالا بردی-------- به جان ننه قورت قسم خوردی ------گفتی بگو پیرمرد اگه نگی نصفت میکنم-------همه مغولها گریه میکردن-----هیچ صدایی به جز شیون زنها بگوش نمیرسید ------- صدای ناله پیرمرد به سختی شنیده میشد----------- جرات نگاه کردن به روی تو رو نداشت-------- یهو برگشت  و بلند گفت چنگیز کجایی که زنتو دزدیدن!!!--------- اینجا بغض جمعیت باید پاره بشه-------------------دیدم که تموچین به زمین نشت-------انگار کمرش شکسته بود----------- دیگه توان بلند شدن نداشت-------- تمدن مغول پاره شد-----نسل مغول از بین رفت---- تاریخ ایستاد!------جلو رفتم ----پرسیدم تموچین چکار میکنی؟---- نشستی رو زمین؟-----برگشت نگاهی به من کرد------ گفتش راوی برو روایتت رو بخون------مگه نمیبینی دارم میشاشم؟--------------اینجا جمعیت یهو قمه میزنه و خون میپاشه رو هوا!------قربون دلت برم----تموچین ------- تو چقدر مثل کوه مقاومی-------یهو بلند شدی ----- جمعیت مغول ساکت شد-----دیگه کسی گریه نکرد تا تو حرف آخر رو بزنی------ همه سران قبیله منتظر بودن که دستور حمله به قبیله همسایه رو بدی----- یهو گفتی نوش جونش که برده -- زورش باشه و قوه اش--- ---همه خوشحال شدن ---گفتن منطق رو حال کن ---- غیرت رو باخ -- تو مردانگی کردی---تو چوخ با غیرتلری-------بورتی بردن ----- یکی بردن----- دوتا آوردن------ و تو خم به ابرو نیاوردی------ بعد از نه ماه خانم دردش گرفت---- تو تاقت نیاوردی--- قابله خبر کردی----- صدای ناله بچه اومد---دیدم یه مردی به سمت تو اومد---- گفت سرورم مژده بده که پسره------------اینجا دیگه جمعیت از گریه و خودزنی باید بمیره------دست کردی تو جیبت----یه چیزی ازش بیرون آوردی به مرد دادی --- دیدم مرد شاد و خندون به بالا و پایین میپره -----جلو رفتم پرسیدم آقا به اون مرد چی  دادی؟ ----- گفتی نمیگم---- گفتم بگو------گفتی به اون قاشماق دادم تا شپشهای خودش رو بتراشه و بخوره--------------------------------------------------------- اینجا دیگه جمعیت از گریه باید همدیگه رو بکشن!--------------------------- گفتم حالا اسمش رو چی میزاری؟----گفتی این پسر، پسر من نیست----های های اون صداتو آزاد کن----چیه دلت به درد اومد؟---- از چنگیزت گفتم؟-------- گوش کن---گوش کن ---گفتم آقا چه فرقی میکنه مال کیه ---- مهم اینه که زن تو اونو زاییده---- دستاتو بردی تو ریشات شروع به گشتن کردی و گفتی آره چه فرقی میکنه؟ ----- اسمش رو میزارم جوجی-------تا او بزرگ شود و سپاه مغول را به فرماندهی این حرامزاده به ایران گسیل کنم-------های های زجه بزن بچه پارس که هموطن غیر خودی تو حاصل تجاوز همین جوجی حرامزاده به مادران ایرانی است و فرزندان حرامزاده جوجی ،امروز به رخ مام وطن پنجه میکشند و ایران را ویران میخواهند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس 

Balatarin

توسط بچه پارس انجام شد:

گرامیداشت اصالت مومومی سولطان شوجیلی !

چندی پیش یه هیاهوی بی پایه توسط قومگرایان بی هویت صورت پذیرفت  به این منظور که اده هوی ما هم صاحب مومیایی شدیم و اله دی و بله دی و آقا فیلم گرفتند و عکس گرفتند و مطلب نوشتند و خلاصه کلی خودشون رو پوره کردن تا بلکه یکی پیدا شه بگه دمتون گرم با این تاریختون و ایول جون داداش و داریمت و مومیاتو قربون و ای با اصالت و ای تورک تاریخی و  ای متمدن و  ای سابقه و تاریخ دار و غیره و غیره

خلاصه من با توجه به اینکه سابقه زیادی در انگولک کردن بچه گرگها دارم ، بر آن شدم یه حالی به این مومیایی تقلبی بدم تا اونها مثل اسفند رو آتیش بالا و پایین بپرن و ما هی بهشون بخندیم!!!

اصل خبر جماعت پانترک بی هویت رو اگه تمایل داشتید، میتونید اینجا ببینید البته  من یکی پیشنهاد نمیکنم!!

 

این هم عکساش:

در نظر داشته باشید که این مومیایی تو مراغه خودمون ساخته شده!

 

آقا وقتی من این مومیایی رو دیدم چنان اونجام سوخت که نگو و نپرس چرا که من به عنوان یک هخامنشی و با اصالت و شجره نومچه ، حتی یه مومیایی کوچولو هم ندارم که بخوام هارت و پورت کنم و به دنیا فخر بفروشم و بگم که آره!! ما اینیم دی جی ولی اینها از مغولستان  و ایغورستان و چغتای و اوکتای و  هزار گور مرگ دیگه اومدن و مومیایی دارن تازه اگه هیچی نگی میگن سومریه!

فقط موشکول اساسی اینجاست که این مومیایی منصوب به سولطان شوجیلی یا همان شجاع علی خودمون زیادتر از حد سالم مونده؟  انگار تو یخچال بوده ولیبد شد که تاریخ مکتوبی نداره و هیچ کجای دده قورقوری هم نامی از اون برده نشده  مگر اون قسمتی که دده قورقور داشته شراب میخورده و دیده یه گرگه از اونطرف داره میاد اینطرف! و جالب تر اینکه تابوت این آقاهه که مومیایی تورکهای متمدن و مدنییت مند بوده  چهار گوشه و تازه سقفش رو هم شیروونی کردن که آب نچکه از سقفش مبادا !! حالا خوبه ایزوگامش نکردن!

 

بررسی تاج متورکانه (ملوکانه):

خوب در بررسی تاج مشه سولی میتوان به این نتیجه رسید که آقا بیاض خراز محله ما هم منجوق و پولک های خوبی از چین وارد کرده و اون مرواریدهای تاج متورکانه مشه سولی هر نیم کیلوش دوهزار تومن قیمت داره!! و به قیمت میرفوشه!

جالب توجه این که این تاج باحال و پر شکوه خیلی سبک است و اگر تاج اصلی را که باید از طلا ساخته شده باشد را برابر با  یک دست کت و شلوار و کروات قرار دهیم ، این تاج باحال برابر با  یک پیژامه آنهم تا روی زانو بر آورد میشود

ریش خاکستری:

در برسی ریش مشه سولی میشه فهمید که درست قبل از مرگش رفته سلمونی غلام تیغی سر چهار راه نظام آباد و یه چایی دارچین هم خورده و ریش خودش را صفا داده و جای قیچی استاد رو صورتش باقی مونده بطوریکه هر دانشمند با کلاس و باهوشی مثل من میتونه به وضوح خوش تیپ بودن شجاع علی را تشخیص دهد

صندوق طلایی:

آقا چیزی که منو کشت همین صندوقی است که در منتهی علیه دست راست راس السولطان  مشه سولی قرار گرفته که با منجوق و پولک مزین شده !!آقا ننه بزرگ من یه دونه از این صندوقچه ها داره ولی جنسش چوبه و نه مثل این صندوق پلاستیکی که با یه اسپری هزار و هشتصد تومنی طلایی شده باشه!!

ماهی طلایی:

آقا باور کن من همین الان که دارم اینو مینویسم ، غرق در ابهت این ماهی تاریخی شدم............کم  ....قول.............قولوپ ................کمک..............بدادم برسید.................آخیش!

داشتم غرق میشدم تو این شکوه و عظمت تاریخی که  یهو دستم به نیزه! سولی رسید و اونو من سفت گرفتم و نجات پیدا کردم

خلاصه ماهی جالبی بود که احتمالا توی تمدن آغوزی یا یاجوج ماجوج  یا حتی مغولی ، یه توتم موتمی بوده خیر سرش و شاید میخواستن ثابت کنن که اونوقتها مردم ماهی میخوردن و حال میکردن!! این هم پیامی برای سلامتی

پارچه طلایی:

نکته جالبی که هر بیننده ندید بدیدی را جذب خود میکند، وجود پارچه ای حریر و طلایی با قدمت بیش از 9000 سال  است که در زیر نشیمن گاه آقا سولی قرار گرفته که خیلی سالم مونده ! و از خود مومیایی هم سالمتره و هنوز هم برق میزنه و من خیلی به اون پارچه هه حسودیم شد!

 

گچبری تاریخی:

یکی از نکته های مهم در تایید سابقه این اثر ماندگار ، گچبریهای انجام شده بر روی تابوت مومی است که خیلی جالب است که در یک طرف این تابوت نقش سربازی قرار دارد که خیلی شبیه سربازان هخامنشی است و من نمونه آنرا در فروشگاه گچبری پیش ساخته دیدم و هر جفت آنرا دوهزار تومان میفروشند و نکته مهم این که خود من به دلیل اینکه ریشهای این سرباز گرد بود و شباهتی به نقوش  سربازان تخت جمشید نداشت ، آنرا نخریدم و آن تصویر آرش کمانگیر ، نقش جالبی است و هر کس سراغ دارد ندا بدهد تا ما ابتیاع کنیم و حالش را ببریم

 

در روی سقف شیروانی این بنای قدمت مند ! میتوان دید که به علت کمبود فضا ، سولطان تورکها مجبور شده که سربازان را چپکی روی سقف بچسباند و این نشان از تبحر و پیروی از اصول زیباشناسی میدهد که شعور من به آن نمیرسد!

 

با همه ادعایی که در شناخت تاریخ آغوزی و یاجوج ماجوج دارم ، ولی از طرح بالای سر شجاع علی چیزی سر در نیاوردم و در مورد آن به اظهار نظر چرت نمیپردازم

 

در پایان خاطر نشان میسازم که ما هر چه هم که اونجای خود را پارا و پورا کنیم و بخواهیم برای تمدن برباد رفته آغوزی یه چیزی جعل کنیم ، نمیشود چرا که بسیار نچسب است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin

افغانستان و ایران دو بازوی یک فرهنگ و تمدن تاریخی اند
دکتر صاحبنظر مرادی ـ افغانستان

سوگمندانه فرزندان این سرزمین وفرهنگ خجسته آنان در تمام ادوار تاریخ با دستان غرض آلودی زخم زده شده اند، وبمنظور جدا ساختن و جدا جلوه دادن آنهابا یکدیگر، ایشان را به شجره ها واتنیکهای متعددی آنهم با تحریف هویت آبایی شان تقسیم کرده اند. در گام اول این اقوام را بنامهای ایرانی، افغانی، تاجیکی و...جدا کردند، وباز در داخل این کشور ها بنامهای فارس، کرد بلوچ، لری وآذری، تاجیک، پشتون (افغان) نورستانی، پشه ای وپامیری وبازهم این واحدهای قومی را دربین خودشان به دهها عشیره وعرق جداگانه تقسیم نموده اند.مثل تقسیم تاجیکان (فارسی زبانان) افغانستان بنامهای جمشیدی، فیروز کوهی، اورمری، تایمنی، تیموری، فرمولی، چار ایماق، صافی وغیره. در بسا حالات بین این فرقه های خود ساخته ومصنوعی آریایی جنگهای تباه کنی را راه اندازی نموده اند. این دستان غرض آلود کسانی اند که از قوت فرهنگ آریاییان (ایرانیان) وایستایی آنان در جبهه واحد فرهنگی در حرکت بسوی آینده بمنظور تقویت پایگاه تمدنی ما میترسند. بنابرین در عراق، کرد مادی ایرانی را که همواره با قوم پارس تولیت فلات ایران راداشته اند، به طالبانی وبارزانی وسومری ودهها طایفه دیگر تجزیه نموده اند.در قفقاز که نیز جزوی قلمرو آریایی میباشد، مردمان آنرابه ارمنی، آرانی، گرجی، آذری واوسیتی تقسیم کرده اند.حالانکه همه این اقوام آریایی تبار وازیک منشای انسانی هستند.


ادامه مطلب در وبلاگ کشورهای پارسی زبان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin

حضرت محمد (ص)

دانش اگر در ثریا هم باشد،

مردانی از سرزمین پارس

بدان دست خواهند یافت



امید رفت تا ثابت کند که مردان پارس خودکفا هستند و مانند برخی از کشورها فقط مصرف کننده نیستند و ایران مهمترین کشور مسلمان است که از دیگر کشورهای هم ردیف از نظر علمی و فناوری یک سر و گردن بالا تر است

چه میکنن این بچه پارسهای سرزمین پارس

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin

سه تا نکته کوچیک اما خاکستری!

1- اول اینکه من چند هفته است وقتی پرتقال میخرم ، میبینم که روش یه برچسب کوچیک زده شده که نشون میده ایرونیه و دست رنج بچه کاسپین ها است و حال میکنم و میخورم به سلامتی تمام بچه پارسهای کاسپین که کام همه مردم رو تو زمستون امثال شیرین کردن و نزاشتن مثل پارسال پرتقال سوری و مصری و کوفتی و زهرماری بیاد تو مملکت و از همینجا از طرف همه بچه پارسها از اونها تشکر میکنیم و قدردان زحمات ایشان هستیم و یکصدا میگوییم:بچه کاسپین  تی بلا می سر

2-دوم اینکه چند روز پیش نوشتاری در وبلاگ فاخر فرمان آریا دیدم که در اون نوشته بود که مردم ایران بطور ذاتی  پان ایرانیست بالقوه هستند و برای بالفعل شدن باید با حزب پان ایرانیست ارتباط برقرار کنند و خیلی حال کردم وقتی دیدم چه بخواهم و چه نخواهم پان ایرانیست هستم و با یک درجه تخفیف بطور بالقوه عضو هستم و برایم افتخار زیادی دارد که پان ایرانیست باشم و چه بالقوه و چه بالفعل و میتونم حدس بزنم که در بین جمع کثیری از بچه پارسهای سرزمین پارس ، جای دارم و به غفلت به وبلاگ مرنداغلو رفتم دیدم تو معرفی خودش نوشته من خیلی خیلی ایرانی هستم و ایران را دوست دارم  و کلی حال کردم که اون هم ایرانیه ولی یهو آخرش گفته که اگه به حقوق قومیتی خودم نرسم میشم تجزیه طلب آنچنانی!! و من نفهمیدم چطوری یکی خواستهای قومی را به ملی ترجیح میده  و اگه به داشته های خودش که کم هم نیست قانع نباشه و یهو میشه  مثل مجاهدی که منافق شد و رفت خوابید زیر صدام و آخ و اوخ کرد و حالا هم که روزگارش معلومه  و دربدره تو کل جهان و تو وبلاگ پان ایرانیست کرمان دیدم که این منافقین جونور چه کارهایی که با جوونهای این مملکت نکردن و شما هم برید ببینید تا فراموش نکنید اینها کی بودن و کی هستن و بدونید که خار مادر جماعت منافق را باید شدید تر از تجزیه طلب گرامی داشت  اصلا ولش کن صحبت از مرند اغلو بود و ما با توجه به پریشانی ذهن خود به قول یاشار ، از شاخه ای به شاخه دیگر پریدیم و به هر روی ما شدیم پان ایرانیست بالقوه که کافیه یه تماس با شاخه جوونهای پان ایرانیست بگیره و بشه بالفعل و مرند اغلو موند که شد تجزیه طلب بالقوه که کافیه فقط ........

3-  نکته سوم اینکه دم اردوغان گرم و خداییش من یکی حال کردم وقتی زد تو کاسه منشی جلسه و گفت ایلدی سن به بو یارو ایکیوز بش دقیقه وقت ور دادی آما سنه منه فقط بیر ایکی دقیقه وقت وردی که خار مادر جماعت یهودی مهودی به گا رفت و زد زیر میز تو کافه و گفت نفس کش جون داداش دیگه خیلی ظلمه که اونجا رو ببمبارون کنید و وقت منو هم ضایع کنید و من رفتم تا بشم بچه تهرون !! و شد و خیلی حال کردم دیدم همشهری ما هم زده تو پوز رئیس جمهور صهیونیستها و اونها رو آچ مز کرده که با آچار شلاقی هم باز نشن

گور بابای دو تا مثلثی که از بالا و پایین رفتن تو مقعد هم!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin

 

در بین پان تورکها آنها که کمی عقل و خرد در سر دارند، به جای صحبت از ظلم تاریخی!!! از ظلم 80 ساله سخن میگویند. یعنی ظلم پهلوی و جمهوری اسلامی. با هم به این موضوع می پردازیم.

هرچند بنده بدم نمی آید که مدتی آذری های عزیز اجازه بدهند که اقوام دیگر هم نفس بکشند. اما این دوره هرگز پدید نیامده و بر خلاف ادعای پان تورکها، دوره پهلوی و سپس جمهوری اسلامی نه تنها دوره ظلم به آذری ها نبوده بلکه باز هم نقش آذری ها از دیگر اقوام ایرانی در این دوره ها پررنگ تر است.

 

وقتی از آنان خواسته میشود که بگویند پهلوی و جمهوری اسلامی چه ظلمی به آذری ها کرده اند، میگویند که در زمینه اقتصادی و سیاسی به این مردم ظلم کردند!!

به آنان گفته میشود که پهلوی چه اقدامی در زمینه اقتصادی برای باقی بخشهای ایران کرد که برای آذربایجان نکرد؟ آیا پهلوی پایتخت ایران را تهران فارس نشین قرار داد و یا خود قاجارهای تورک زبان چنین کردند؟ اینکه قاجارها عرضه نداشتند به پایتخت خود سر و سامان بدهند و دور تا دور آن دیوار کشیده بودند و پهلوی این دیوارها را برداشته و شهر را توسعه داد و نتیجتا تهران به مهمترین مرکز صنعتی تجاری کشور تبدیل شد، آیا جرم است؟

آیا دولتهای ایران در طول نیم قرن حکومت پهلوی تفاوتی بین آذربایجان و خوزستان و ... قائل شدند؟ آیا تبریز در کنار اراک و اصفهان و مشهد و شیراز و البته تهران از قطبهای صنعتی ایران نبود؟ اینکه آذربایجان نفت نداشت تا پتروشیمی بسازند و دریا نداشت تا اسکله و بندر بسازند، آیا گناه پهلوی است؟ آیا وضع اقتصادی مردم آذربایجان بدتر از مردم سایر نقاط ایران بود؟ خیر! بر طبق گزارشهای اقتصادی آذربایجان (چهار استان آذری نشین) به همراه تهران و اصفهان و خراسان و البته گیلان و مازندران استانهایی با شاخصهای بالای اقتصادی بودند. این وضعیت پس از انقلاب نیز ادامه داشته است. اگرچه در کل وضعیت اقتصادی کلی کشور رو به پسرفت گذاشته و درصد بیکاری و تورم و مشکلات اجتماعی مثل اعتیاد و گدایی در کل کشور پس از انقلاب رو به رشد گذاشته است. اما باز بر اساس شاخصها، آذربایجان اوضاعی قابل قبول تر از استانهای دیگر داشته است.

از این نظر (بیکاری و اعتیاد و سایر معضلات) خوزستان، کردستان، کرمانشاه، ایلام، لرستان، سیستان و بلوچستان اوضاعی بسیار اسفناک داشته و بوشهر و هرمزگان و کرمان و کرمان و مرکزی هم اوضاعی ضعیفتر از آذربایجان داشتند (پیش از انقلاب) و دارند (امروز).

در آذربایجان غربی که بخشی از مردم آذری و بخشی کرد هستند، هم اوضاع اقتصادی و اجتماعی آذری ها بهتر از کردهاست و این اظهر من الشمس است.

در زمینه پیشرفتهای علمی (درصد سواد) و بهداشتی (شاخصه های بهداشتی) هم باز آذربایجان از جمله بهترین بخشهای ایران است.

در مورد تحصیلات عالی و دانشگاهی تمامی آمارها نشان از آن دارد که آذری ها بخش بزرگی از ظرفیت دانشگاهها را داشته و باسوادترین قوم ایرانی در بین اقوام میباشند. و برعکس کردها و عربها و بلوچها کمترین نقش را دارند.

در زمینه عمران و آبادانی (برق و گاز و تلفن و موبایل و اینترنت و هتل و ...) هم آذربایجان یک سر و گردن بالاتر از بخشهای دیگر ایران است. هر خارجی که سری به ایران بزند و دورتا دور آن را بگردد متوجه میشود که شهرهای آذربایجان (تبریز، ارومیه، اردبیل، زنجان و ...) پر امکانات ترین و تمیز ترین و با رفاه ترین شهرهای ایران هستند. درحالیکه در مورد باقی قومیتهای ایرانی چنین نیست.

 

اگرچه آماری در خصوص ثروتمندان ایرانی وجود ندارد، با اینحال بنده چشم بسته به شما اطمینان میدهم که در بین ثروتمندان آذری ها بیشترین سهم را دارند.

 

اینها نشان میدهد که حکومت 80 ساله پهلوی و جمهوری اسلامی نه تنها ضربه ای به آذربایجان نزده است، بلکه باعث شده تا آنها درخشان ترین قوم ایرانی باشند. البته در کل کسی از شاخصهای اقتصادی ایران راضی نیست. شاید شما با خواندن این مقاله به یاد آذری هایی بیافتید که زیر خط فقر زندگی میکنند. اما با نگاهی نسبی متوجه میشویم که خانواده های زیر خط فقر آذری بسیار بسیار کمتر از خانواده های فقیر از سایر اقوام ایرانی هستند. شاید پول نفت به آذربایجانی ها نرسیده و نمیرسد، اما مگر این پول به خوزستانی ها (که نفت زیر پای آنهاست) میرسد؟ مگر این پول به کردها میرسد؟ مگر به خراسانی ها میرسد؟ مگر به بلوچها میرسد؟ مگر به لرها میرسد؟ مگر به شمالی ها میرسد؟ اگر یک شمالی زمینی دارد و برنجی میکارد، این از صدقه سر این حکومت و آن حکومت نیست. بلکه چیزیست که محیط و طبیعت خدادادی به آنها داده است. چیزی که به سیستانی ها و بلوچها و یزدی ها و اصفهانی ها داده نشده است.

بنابراین اگر قرار باشد از محرومیت و فقر مردم سو استفاده بشود، این اهرمی برای اعراب خوزستان و کردها و بلوچهاست. و نه آذربایجانی ها که اوضاع آنها اصلا قابل مقایسه با اعراب و کردها و بلوچها نیست.

ممکن است بعضی پان تورکهای بی خرد از تجمع ثروت و پول نفت در پایتخت سخن بگویند. این اوج حماقت آنهاست. مگر خود آنها نبودند که میگفتند 6 میلیون از 12 میلیون جمعیت تهران، آذری اند؟ خوب، اگر بر فرض چنین باشد و سیاستهای پهلوی و سپس جمهوری اسلامی بر تجمع پول در تهران باشد، که باز به نفع آذری هاست. چون بنابر ادعای این پان تورکها، تهران شهری آذری نشین است!!!

 

با اینحال این هم دروغ است و اگرچه تهران ثروتمندان بیشتری دارد تا شهرستانها، اما در عوض تهران فقرای بیشتری هم دارد تا شهرستانها. شهرستانهای کوچک فقیر ندارند درحالیکه در تهران طبق آمارها 80 هزار نفر بی خانمان زندگی می کنند.

در شهرستانهای کوچک شاید هیچکس میلیاردر نباشد و اگر کسی هم میلیاردر شود، به تهران مهاجرت کند، در حالیکه در تهران میلیاردرهای زیادی زندگی میکنند. اما میتوانم بگویم همه این میلیاردرهای تهران که نگاه کردن به خانه های آنها در ولنجک و جماران و زعفرانیه و فرمانیه و صاحبقرانیه و دارآباد چشمان آدم را خیره میکند، شهرستانی هستند. مثلی هست که میگوید، تهرانی طباخی و کله پاچه پزی و دیزی سرا داشت و هنوز هم تهرانی های اصیل را باید بین همانها جستجو کرد. کارخانه داران و سهامداران کل و زمین داران همه شهرستانی هستند. چه آنان که هنوز در ایران هستند و چه آنان که بهتر دیدند به خارج از کشور بروند. بنابراین نتیجه این سیاستها حتا اگر به تجمع ثروت در تهران بوده باشد، به دست شهرستانی ها رسیده و بخش بزرگی از آنان آذری هستند.

 

وقتی تمامی این اسناد را به پان تورکها ارائه میدهیم و ثابت میکنیم که ظلم اقتصادی و اجتماعی 80 ساله در مورد هر قومی وجود داشته باشد، در مورد آذری ها وجود ندارد، میگویند که مگر ظلم فقط اقتصادی و اجتماعی است؟ میگوییم پس چیست؟ میگویند ظلم سیاسی!!!

میگوییم آیا قبول ندارید که وقتی پهلوی سر کار آمد رفتاری معتدل و مناسب با قاجارها داشت، بر خلاف قاجارهای تورک تبار که زندیه را کشتار کردند و به آنها حتا حق زندگی کردن هم ندادند چه برسد به حقوق سیاسی؟؟

نگاهی به شخصیتهای آذری که در دوران پهلوی به بالاترین درجه سیاسی، دولتی، قضایی، نظامی، فرهنگی، مطبوعاتی، ادبی، هنری و ورزشی رسیدند پوچی ادعای ظلم پهلوی به آذری ها را اثبات میکند. چگونه میتوان گفت حکومتی به قومی ظلم کرده است. درحالیکه آن قوم در تمام ابعاد مملکتی بیشترین سهم را ایفا کرده است. چطور میتوان گفت پهلوی به آذری ها ظلم کرده است، درحالیکه شهبانو فرح (همسر محمد رضا شاه) و ملکه مادر (همسر رضا شاه) هر دو آذری بودند؟

چطور شد که آذری ها در چنین شرایط سختی!! و در چنین سالهای سیاهی!! به بالاترین مقامات رسیدند؟ از بزرگترين مرجع تقليد کشور يعنی آيت الله العظمی شريعتمداری گرفته تا فرماندهان عالی قدر ارتش.  

 

در خصوص انقلاب اسلامی هم همینطور است. آذری ها در بین اقوام بیشترین نقش را در برپایی انقلاب بر عهده داشتند و از همان ابتدا ابتکار عمل را در دست گرفته بودند.

اساسا قومی خواندن جمهوری اسلامی حرفی مضحک است و فقط حماقت گوینده را ثابت میکند. جمهوری اسلامی فقط مذهبی است. تنها ایدئولوژی این نظام تشیع است. اظهر من الشمس است که هر کس در هر کجای جهان شیعه باشد و پیرو ولایت فقیه مورد محبتهای ملوکانه ولی فقیه قرار میگیرد. هیچ اهمیتی ندارد، اینها لبنانی باشند، فلسطینی باشند، کویتی باشند یا بحرینی و یا آذری و یا فارس. برعکس، اگر کسی شیعه یا ولایت فقیه را قبول نداشته باشد، باز هیچ اهمیتی ندارد که چه قوم و چه زبانی دارد، چراکه همه آنها مورد غضب جمهوری اسلامی هستند.

اگر اقوامی مانند بلوچها، ترکمنها و کردها در طول این سالها مورد غضب قرار گرفته اند، نباید این را ظلم به اقوام دانست. خیر! این ظلم به اقلیتهای مذهبی است. جمهوری اسلامی حتا به نامسلمانان در مجلس کرسی داده است. اما به سنی ها کرسی نداده است. در عوض در حوزه های حق رای سنی نشین، سنی ها را رد صلاحیت کرده و کاری میکند تا شیعه ها به مجلس بروند. فرمانداران و نظامیان باید شیعه باشند. در طول این سالها هرگز یک سنی به پستی دولتی نرسیده است. کرد بودن یا نبودن اهمیتی ندارد. مهم سنی یا شیعه بودن است.

در استانهایی مثل سیستان و بلوچستان و آذربایجان غربی که دو قوم با زبانهای متفاوت در کنار هم زندگی میکنند، هم جمهوری اسلامی واضحا طرف قوم شیعه را میگیرد. حمایت از فارسهای سیستان و بلوچستان نه به دلیل زبان فارسی، بلکه به دلیل شیعه بودن فارسهای آن استان است. همچنانکه در آذربایجان غربی از قوم شیعه (آذری ها) حمایت میشود. و البته در زمان شورشهای اول انقلاب در مناطق کردنشین، شیعیان آذری کم هم نگذاشتند و اسنادی در خصوص همکاری آنان با جمهوری اسلامی برای اعدام و کشتار کردها موجود است.

جمهوری اسلامی حکومتی است ساخته و پرداخته روحانیون شیعه ایران. اینکه بگوییم جمهوری اسلامی نظامی راسیستی و شوینیستی (نژادپرست و قوم پرست) است، فقط خود را مسخره کرده ایم. چراکه در آنصورت از شما پرسیده میشود، این نظام از کدام نژاد و قوم حمایت میکند؟ و اگر شما بگویید فارس، فقط باید به شما خندید.

آیا اکثریت زندانیان سیاسی در طول این سالها فارس زبان نبودند؟ آیا بیشترین تظاهرات ضد حکومتی در تهران و دیگر شهرهای فارس زبان برگزار نشده است؟ آیا سیرجانی ها و بختیارها و فرخزادها و دیگر کشته شده ها در قتلهای زنجیره ای در طول 20 سال اخیر، اکثرا فارس زبان نبودند؟

این رژیم بین یک فارس زبان منتقد نظام (مثلا امیر انتظام) و یک آذری حزب اللهی (مثلا حجت الاسلام حسنی) یا یک کرد شیعه (مثلا قاضی مرتضوی) کدام را انتخاب میکند؟ به کدام جایزه میدهد و کدام را به زندان می افکند؟ این چطور حکومت راسیستی و شوینیستی است که قوم دیگر را به قوم خود ترجیح میدهد؟

پس مطمئنا اگر این رژیم را شوینیستی بدانیم و بخواهیم آنرا قومی معرفی کنیم، آن قوم فارس زبانها نخواهد بود. بلکه باید به دنبال یک قوم شیعه دیگر بگردیم. چون این رژیم دشمن خونی اقوام سنی است. فقط گیلکها و مازنی ها و لرها و آذری ها باقی می مانند. حالا به کتابهایی که تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی را شرح میدهد نگاه کنید. کتاب "جمهوری مقدس" محمد قوچانی را معرفی میکنم. پس از خواندن آن با هم هم عقیده میشوید که آذری ها نقش بیشتری در این رژیم داشته اند و تعداد سران و مسئولان آذری قابل مقایسه با اقوام دیگر نیست. نگاهی به روحانیون شیعه هم نشان میدهد که باز اکثریت با آذری هاست.

رهبر جمهوری اسلامی در 17 سال اخیر آیت الله خامنه ای (نام اصلی اش تبریزی است)، یک آذری است و خوشبختانه هم نام او این را واضح میسازد و هم خود او اینرا رد نکرده و بارها با صحبت به زبان تورکی، وفاداری خود با اصالت قومی اش را آشکار ساخته است. برادر او (مدیر مسئول روزنامه جهان اسلام) در یکی از خاطراتش به این اشاره میکرد که پدرشان (پدر آیت الله خامنه ای) اصلا زبان فارسی را بلد نبود (اوج اصالت قومی).

رئیس مجلس خبرگان (در 17 سال گذشته) رهبری آیت الله مشکینی نمونه دیگری است. شایان توجه است که او اولین کاندیدای رهبر شدن پس از فوت ایت الله خمینی بود. شماردن وزرای آذری هم از حوصله خارج است. بنابراین اگر بعضی ها اصرار دارند که رژیم ایران را رژیمی قومی و شوینیستی بدانند، باید بگوییم که این رژیم در طول 17 سال اخیر، متعلق به آذری ها بوده است و باقی ایرانیان از این جهت مظلوم و آذری ها ظالمند.

نگاهی به دوران اولیه عمر نظام جمهوری اسلامی هم اوضاع را تغییری نمیدهد. شاید کسانی آیت الله خمینی را فارس زبان معرفی کنند (به نظر من که او فارسی بلد نبود). اما رئیس جمهور کشور آیت الله خامنه ای آذری بود. مهندس موسوی نخست وزیر کشور هم آذری بود. رئیس قوه قضاییه آیت الله موسوی اردبیلی آذری بود و آیت الله موسوی تبریزی و آیت الله خلخالی قدرتمند ترین افراد سیاسی کشور بودند و جنایات بسیاری را بر ضد مردم ایران انجام دادند. به اینها بیفزایید اولین نخست وزیر ایران پس از انقلاب یعنی مهندس بازرگان را. هیچ قوم دیگری مثل آذری ها اینقدر در بین سران نظام عضو نداشته است.

بنابراین اگر اصرار است که از لحاظ سیاسی، قومی ظالم و قومی مظلوم معرفی شوند، قوم ظالم آذری و مظلوم باقی ایرانیها هستند.

در واقع اینکه حکومت مرکزی ایران به آذری ها ظلم میکند، حرف اشتباهی نیست، اما کامل هم نیست. درست مانند اینکه بگوییم پرستاران ایران وضعیت نامناسبی دارند و بارها هم شاهد اعتصاب و اعتراض آنان بودیم، پس نتیجه بگیریم که حکومت مرکزی ایران یک حکومت ضد پرستار است و به پرستاران ظلم میکند. بله این حرف صحیحی است اما ناقص است. چراکه ما وضع نامناسب کارگران و رانندگان اتوبوسرانی و سایر شرکتهای دولتی را نادیده گرفتیم. وضع معلمان را نادیده گرفتیم. در خصوص اقوام هم اینکه بگوییم به مردم آذری ظلم شده است، آنوقت کسی میپرسد یعنی به کردها و بلوچها و عربها ظلم نشده؟ و اگر بگوییم به همه اقلیتهای قومی ظلم شده است، آنوقت کسی میپرسد یعنی به اکثریت فارس زبان ظلم نشده است؟ یعنی همه فقیران قومی هستند و فارسها در ثروت غرق شده اند؟ آیا هیچ انسان باخردی چنین حرفی میزند؟

پس اگر ظلمی به بخشی از مردم شده است، دلیل بر این نیست که فقط آنها مظلوم هستند. خیر! مظلوم ملت ایران هستند. همه از آذری گرفته تا فارس زبان. و البته یک ظلم مضاعف به اقلیتهای مذهبی (نه قومی) میشود. چراکه آنان به دلیل مذهبشان از یک حدی بیشتر نمیتوانند رشد کنند و جلوی ترقی آنان گرفته میشود.

 

وقتی صحبت به اینجا میرسد میگویند که ظلم فرهنگی را چرا مد نظر قرار نمیدهید؟

متوجه میشویم که منظورشان از ظلم فقط محدود است به زبان. چراکه میدانیم آذری ها مسلمان و شیعه هستند و از زمان صفویان هیچ ظلم فرهنگی به شیعیان ایران نشده است و همواره ایران شیعیان بوده اند که در جایگاه ظالم فرهنگی بوده اند (یعنی تمام ابزار فرهنگی در اختیارشان بوده) و غیرشیعیان مظلوم. و آذری ها از جمله مهمترین شیعیان ایران هستند.

پس ظلم فرهنگی هم محدود و منحصر شد به زبان. از ایشان میپرسیم که چرا میگویید که در خصوص زبان به شما ستم شده است؟ میگویند که در این 80 سال ما اجازه نداشتیم زبان خود را داشته باشیم. میگوییم اگر اجازه نداشتید زبان خود را داشته باشید، پس چطور امروز میلیونها نفر آذری به تورکی صحبت میکنند؟ آنها هم که نژادشان آذری است ولی تورکی بلد نیستند، به دلیل خواست خودشان و والدینشان بوده است و نه دولت. میگویند، منظور اجازه خواندن و نوشتن به تورکی است.

میگوییم، پس از ظلم فرهنگی به آذری ها، رسیدیم به عدم اجازه برای نوشتن به تورکی (خواندن که اجازه نمیخواهد، این نوشتن است که اجازه میخواهد).

میگوییم بیشتر توضیح دهید که خواسته شما از حق نوشتن به آذری چیست؟ میگویند، چرا ما حق نداریم به تورکی بنویسیم؟ چرا فرزندان ما در مدرسه نوشتن تورکی را یاد نمیگیرند؟

میگوییم مگر نوشتن تورکی آموزش میخواهد؟ میتوان به راحتی زبان تورکی را به خط معمول نوشت. آموزش نمیخواهد.

میگویند باید در مدرسه آموزش گذاشته شود. وگرنه از بین میرود.

میگوییم اگر قرار بر از بین رفتن بود، آیا در این 80 سال از بین نمیرفت؟ آیا امروز شما در مورد زبان مادری خود مشکلی دارید؟

میگویند : خیر! باید بتوانیم به زبان خود اقدامات فرهنگی بکنیم.

میگوییم مگر روزنامه و نشریه و هفته نامه تورکی در ایران چاپ نمیشود؟ مگر کاست موسيقی به زبان تورکی در ايران منتشر نميشود؟ همچنانکه در خصوص عربی نیز چنین است و فقط کردها از چنین حقی محرومند.

وقتی صحبت به اینجا میرسد، مجبور میشوند رودربایستی را کنار گذاشته و حرف نهایی خود را بزنند. میگویند : باید زبان تورکی یکی از زبانهای رسمی ایران باشد. درست مانند فارسی.

میگوییم یعنی چه که مثل زبان فارسی باشد؟

میگویند : یعنی نیازی نباشد که ما فارسی یاد بگیریم، اگر قرار است ما فارسی یاد بگیریم، شما هم باید تورکی یاد بگیرید.

میگوییم اینکه نمیشود که مردم را مجبور کرد که دو زبان را یاد بگیرند. البته میتوان یادگیری زبان دیگری را اختیاری کرد و اکثرا زبانی بین المللی را زبان دوم کشور انتخاب میکنند (انگلیسی). کدام کشور مردمش را مجبور کرده تا همه دو زبان را یاد بگیرند؟

میگویند : پس زبان ما برای ما و زبان شما برای شما.

میگوییم آیا این بود ظلمی که از آن این همه صحبت میکردید؟

میگویند : ظلم از این بالاتر؟ ما را مجبور کردید تا زبان شما را یاد بگیریم.

میگوییم ما مجبور کردیم؟

میگویند : بله در طول 80 سال اخیر که حکومت دست شما بوده است.

میگوییم اما این قانون "زبان رسمی کشور زبان فارسی است" نه 80 سال پیش بلکه 100 سال پیش تصویب شد (1905).

میگویند : حالا چه 80 سال و چه 100 سال. این ظلم است.

میگوییم اما این قانون نه در زمان پهلوی بلکه در زمان قاجار (مشروطه) تصویب شد. پهلوی و جمهوری اسلامی نقشی در تصویب آن نداشته و آنرا تغییر هم نداده اند و فقط آنرا اجرا کردند.

میگویند : به هر حال نباید اجرا میشد بلکه باید اصلاح میشد.

میگوییم اما شما مدام میگویید ظلم 80 ساله فارسها. درحالیکه اثبات کردیم این به قول شما ظلم، 100 سال پیش توسط حکومت قاجارهای تورک زبان تصویب شد.

میگویند : آنزمان شاهان قاجار قدرتی نداشتند و قدرت در دست مشروطه خواهان بود.

میگوییم اما مشروطه خواهان هم عمدتا آذری بودند. نگاهی به روشنفکران مشروطه از تقی زاده تا سید احمد طباطبایی و سپس انقلابیونی که تهران را فتح کردند، نشان میدهد که آذری ها کنترل کشور را در دست داشتند. تهران در دست آذری ها بود. میتوانستند جدا شوند. میتوانستند خودمختاری بگیرند. میتوانستند حکومت فدرال بسازند. میتوانستند زبان تورکی را رسمی کنند. قدرتش را داشتند. اما نه تنها چنین نکردند بلکه زبان فارسی را قانونی کردند.

بله اینجا پایان بحث است. بحثی که از ابتدا با دروغ شکل گرفته است. بحثی به نام ظلم فارسها به آذری ها!!!!

 

برگرفته ازوبلاگ: آسیب شناسی اندیشه انسان امروز

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin

چگونه خار مادر پان آذریستها را گرامی بداریم؟


تک پان آذریستها را پاتک میزنیم چنانچه خودشان نفهمند از کجا خوردند

خوب پرسش جالبی است و در نوع خود بسیار مهم که به ذهن هیچ روان پریشی به جز بچه پارس خطور نمیکند چرا که روان پریشی هم عالمی دارد و من از آن نمیگویم تا اونجای شما بسوزد و حسادت کنید تا حالتان جا بیاید

تفکر زیاد بر این پرسش تمام اعضا و جوارح مرا تحت الاشعاع قرار داده بود که به یکباره به مانند الاغی که بر کپل نازنینش داغی چسبانده باشند ، به بالا و پایین پریدم و آن را کشفیدم و به تو هم هوچ ربطی نداره

راه حلهای پیشنهادی:

1- باید با خار مادر ایشان برای صرف یک قهوه غلیظ ترک همراه با عرق نعنا در یک کافه بین راهی قرار ملاقات بگذاریم!

2- باید برای خار مادر محترم ایشان کارت تبریک با تصویر یه گرگ گنده و کلفت بفرستیم تا خوششان بیاید!

3-و یه ام ام اس با صدای زوزه گرگ از خودمون در کنیم و براش بفرستیم تا احساس عشق خاکستری کند!

4-باید بریم تو دنس کلاب با خار مادر ایشان تانگو برقصیم و چشامون رو واسشون شهلا کنیم  و بهشون بگیم آه عزیزم بیا پاچه منو گاز بگیر تا با فشار دندونات رو بدنم احساس گازیده شدن را حس کنم!

5- تا میتونیم باید زوزه بکشیم و  عکس یه گرگ خال کوبی کنیم رو اونجامون تا اونها خوششون بیاد و اونها با دیدنش حال کنن .چیه ؟ منظورم  اونه و نه اون یکی چرا میخندی ؟عجبا منظورم خال کوبیه بود

6- انگشتمون رو به نشانه گرگ یا سولاخ به اونها نشون بدیم هرچند من نمیتونم پیش بینی کنم که اونها چه عکس العملی نشون میدن و احتمالا اگر درست متوجه بشن این شخص شما هست که به شدت گرامی داشته میشود!!!!


http://vampiredxxb.googlepages.com/7.jpg

البته راههای مزخرف و بی نتیجه ای هم وجود دارد که بطور خلاصه در زیر میگم که فکر نکنین لال هستم:


1- حمایت از قوم ایرانی تالش که سالهاست در زیر پنجه پان آذریسم و نه پانترکیسم ، مقاومت کرده است

2- ارسال کتابهای فارسی و تالش برای هموطنان تالش در ایران شمالی که دهن مهن الهام رو سرویس کنند

3- جذب و ارتباط تنگاتنگ با جوانان تالش به عنوان بهترین گزینه برای صدور یک انقلاب درست و حسابی در مرکز باکو

4- حمایت از سردار بزرگ ایران شمالی علی اکرم همت اف به عنوان رهبر جنبش بزرگ ایران شمالی

5- جلوگیری از ترویج تفکرات ضد اسلامی توسط اسرائیل و آمریکا در مناطق تالش نشین ایران شمالی

6- همکاری با جوانان تالش برای شکست حصر فرهنگی ایجاد شده توسط رژیم اشغالگر باکو

و بسیاری از موارد دیگر که در آینده به آنها نیز خواهیم پرداخت




+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin


کتاب خاکستری

 تصویر زیر مربوط به کتاب درسی تاریخ آذربایجان است که در مدارس باکو تدریس میشود

تصویری که دل هر کس که خود را ایرانی میداند و دل در گرو مام میهن دارد را به درد میاورد و بغض گلوی او را می فشارد و لحظه شماری میکند تا روز موعود فرا برسد و درسی به این تازه کشور شده ها بدهد که فراموش نکنند که بودند و چه بودند

براستی آیا زمان آن نرسیده است که هوشیار باشیم و بپذیریم که رژیم اشغالگر آذربایجان ،  با مزدوری برخی خود فروختگان داخلی علاوه بر تحرکات آشکار مبنی بر توسعه طلبی و کشور گشایی،جوانان ایران را اغفال مینماید  و تاریخ و جغرافیا را هم بر وفق مراد خویش به خورد جوانان محصل میدهد بطوریکه برخی گمان میکنند تصویر روی جلد این کتاب واقعی است

 

براستی من به عنوان بچه پارسی که طنز گرگی مینویسد ، برای این تصویر چه مطلب طنزی بنویسم؟ خجالت میکشم از اینکه در این مورد نیز مزاح نمایم



+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin

از مصرف آمفیتامین ها تا قومگرایی کور


نوشتاری متفاوت از بچه پارس

یکی از مشکلاتی که میهن پرستان برای گردآوری جوانان جهت تقویت روحیه ملی گرایی با آن مواجه هستند ، وجود نسل جوانانی پر شور و شری است که نه تنها درست هدایت نشده اند و پی جوی هویتی جدای از ملیت ایرانی هستند بلکه با غروری کاذب که نتیجه تاثیر سخنان محرک برخی روشنفکر نماهای قومیتی است ، واکنش و رفتاری را از خود نشان میدهند که با رفتارهای عقلی  و منطقی سازگار نیست و خود نیز به آن اشراف دارند ولی به ناچار با همراهی دیگر فریب خوردگان به  قصد حمایت  و پاسداری از خواستهای قومیتی خود ،  به آن ادامه میدهند.

رفتارهای این جوانان قومگرا شباهت زیادی به رفتارهای متاثر از مصرف قرصهای روانگردان میماند و منظور این نیست که ایشان لزوما از این قرصها استفاده میکنند ولی شباهت رفتاری ایشان با مصرف کنندگان قرصهای روانگرادان قابلیت توجه و بررسی بیشتری دارد.

روانگردانها موادی طبیعی یا غیر طبیعی هستند که با تاثیر بر روی مغز، انسان را دچار  توهم می نماید و چنان انسان را از حالت طبعیی خارج میکنند که شخص اختیار رفتار خود را از کف میدهد

 مصرف کنندگان قرصهای روانگردان با مصرف این مخدرها ، این توانایی را در خود میبینند که قادر هستند از دیوار بگذرند و یا از طبقه دهم یک ساختمان پرواز کنند و یا با ایستادن بر روی ریل قطار با انگشت اشاره ، قطار چند صد تنی را نگاه دارند . در خاطرات یک مصرف کننده قرص روانگردان خواندم که بینوا متاثر از مصرف آنها ، قادر به دیدن پشت دیوار شده بود و میخواسته از آن عبور کند ولی هربار با مانعی (دیوار) به شدت بر میخورده که دوستان او به سختی توانسته بودند او را با صورت خونی و جمجمه شکسته از این کار منصرف سازند و بطور کلی مثالهای بسیاری از این دست وجود دارد که مصرف کنندگان آن به ورطه نابودی و مرگ کشیده شده اند


در هنگام بررسی رفتاری جوانان قومگرا ، میبینیم که ایشان نیز متاثر از سخنان واهی قومیتی که توسط تئوریسینهای اختلاف به ایشان حقنه شده است ، خود را از نسل امپراتوری خیالی و غیر تاریخی همچون  توران میدانند و یا در تقسیم بندیهای نژادی ، نژادی جدید به نام  "آذری" و یا "سومری" دارند  و یا از نسل گرگ  خاکستری هستند و مراسم نام گذاری خانوادگی برای اعطای نام و درجه  و مقام "بوزقورت" دارند و یا در هنگام مرگ نزدیکان خود همچون چنگیز در هنگامه قتل  جاسوسان مغول به دست ایرانیها ، به روی کوه یا بام میروند و به سوی ماه زوزه میکشند و برای بهبودی استخوان گرگ را بر روی زخم خود میمالند و یا جگر گرگ میخورند تا شهامت پیدا کنند و خود را از نسل گرگی آسمانی "گوک ترک" میدانند و بسیاری موارد دیگر که نتیجه تاریخ نویسی احمقانه عده ای سبک مغز میباشد که هدفی بجز تولید اختلاف قومیتی  همراه با  ایجاد روحیه برتری جویانه میان جوانان ساده اندیش  را ندارند

تاثیر پذیری از این تلقینهای مزموم و واکنش به این توهمات پوچ و بی ارزش ، و روبرویی با دنیای واقعی ، این جوانان سرخورده هویتی را دچار نوعی افسردگی حاد می نماید و گاهی مجبور به کمک گرفتن از پزشک و استفاده از داروهای ضد افسردگی مینماید که با داروهای تجویزی برای مصرف کنندگان قرصهای روانگردان ، مشترک میباشد. استفاده از این داروهای ضد افسردگی در طولانی مدت علاوه بر تاثیر منفی بر بدن ، نه تنها افسردگی را کاهش نداده بلکه باعث بیشتر شدن آن و اعتیاد به مصرف آن نیز بر مشکلات بیمار هویتی افزوده میشود، البته این در صورتی است که او شخصا و یا از طرف اطرافیان نزدیک به این نتیجه رسیده باشد که باید از پزشک کمک بگیرد و در صورت عدم مراجعه به پزشک عواقب خطرناک تری همچون جنایت و قتل و زندان و در نتیجه محرومیتهای اجتماعی و غیره در انتظار ایشان است و همچنین کسانیکه این خطر را متوجه نشوند بدون کمک پزشک ، تا انتهای عمر همیشه از افسردگی  پنهان و احساس حقارت رنج خواهد کشید که میتوان نتیجه گرفت که این جوانان فریب خورده چه با کمک پزشک و یا بدون کمک  ازآن به جاده بن بستی پای گذاشته اند که بجز تباهی و مرگ  و از دست دادن بهترین سالهای عمر ، چیزی در انتظار ایشان نمیباشد

برای یاری به این جوانان ، من ضمن لازم و بایسته دانستن امر تمسخر خواستهای پوچ و بی ارزش قومیتی کور که ایشان را متوجه تهی بودن این اندیشه ها میسازد ، پیشنهاد میکنم این جوانان که اکثرا در  محدوده سنی 16 تا 24  سال میباشند نیز زیاد به این تلقینهای واهی توجه نکنند و تحت تاثیر کسانیکه در فحوای کلام خود قصد تجزیه ایران را در سر دارند ، قرار نگیرند و تنها به فکر پیشرفت  و موفقیت در زندگی خود باشند چرا که پا گذاشتن به دنیای  قومگرایی با توجه به مطالب نوشته شده در هر صورت منجر به شکست است و راه بازگشتی ندارد و چیزی جز شکست را برای ایشان به ارمغان نخواهد آورد

ملی گرایان نیز باید ضمن پرهیز از امر دفع این جوانان ، با ایجاد فضایی نشاط آور و درخواست از آنها به قصد همراهی  و شراکت در امور ملی و میهنی ، روحیه ملی گرایی را در ایشان تقویت نموده تا شاهد تباهی جوانان ساده دل این مرز و بوم و بدام افتادن ایشان به منجلاب قوم گرایی نباشیم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin


خاویار دریای مازندران به شرط تازه دم شدن چای ترکمنی 


یکی بود ، یکی نبود ، یه کشور گنده به نام روسیه بود که با داس و چکش عشق و حال میکرد و هم درو میکرد و هم میکوبید! این مردمان کشاورز و صنعتگر بدستور استالین میخواستن محصولات کشاورزی و صنعتی خودشون رو از طریق دریاهای آزاد صادر کنن ولی پول عوارض و گمرک را به همسایشون  ایران ندهند!  رفتن یه وطن فروش به نام پیشه وری پیدا کردن تا قسمتی از ایران رو به قیمت کف بازار  و مفت و مسلم ،به اونها بفروشه ولی مردم زدن دهن مهن این تاجر رو سرویس کردن و استالین از لجش که این معامله فسخ شده بود ، پشت یک کامیون روسی (گاز) نشست و از روی پیشه وری رد شد و برای اینکه بیشتر دلش خنک بشه روی نعش اون بی نوا هی زد دنده یک و دنده عقب بطوریکه وقتی خودش از کامیون پیاده شد دید اثری از جنازه تاجر ورشکسته نیست

القصه بعد از چند سالی این روسیه تغیر نام داد و تو سجل خودش نوشت اتحاد جماهیر شوروی !که یعنی همه اهل شور و مشورت هستند تا بقیه بهش بگن دمش گرم

ولی دوباره کاسه کوزه این کشور بهم ریخت و یکی به نام ینگه دنیا کافه رو بهم ریخت و زد زیر میز و بلند داد کشید : "نفس کش حریف میطلبیم" که بدجوری نسخ گرفته بود و هیشکی پانشد بگه خرت به چند من !


http://tbn3.google.com/images?q=tbn:Jm_fQCONxfAeUM:http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/9/9d/Iranian_caviar.jpg/600px-Iranian_caviar.jpg

و بدبخت  فروپاشید اساسی و تموم مهره های تسبیح اون پاره شد و هرکدوم رفتن پی بدبختیهای خودش و یکی که از اونها که خیلی از همه یوغور تر بود به نام ترکمنستان گفت من میگم که باید از این حوض وسط باغچه آسیا گاز  و خاویار دربیارم و حالا که هرکی دنگ خودشو تو زمین گرفته پس بیاید خاویار حاصله از این حوض رو هم تقسیم کنیم!که صاحب خونه قدیمشون یعنی روسیه برآشفت و گفت من و اون همسایه قدیمی  یعنی ایران، این حوض رو سه دنگ و سه دنگ شریک هستیم و نمیتونیم از دنگ اونها چیزی تقسیم کنیم و همه رو جمع کرد و فکری اساسی کردند که چطور بتونن دنگ همسایه رو بالا بکشن!


خلاصه چند تا جلسه گذاشتن و حتی اربابشون برای ناک اوت سهم ایران پاشد اومد تهران تا با یه فن جودو ، سهم همسایه رو بالا بکشه و خاویار ها رو تنها تنها بخوره!  خود همسایه احترام مهمون رو نگه داشته بود و چیزی نمیگفت ولی پسر همسایه برگشت گفت اگر قرار بر تقسیم این حوض وسط باغچه باشه پس باید اول حساب اون درگاهی آذربایجان و چای کهنه ترکمنی رو هم دوباره برسی کنیم

همسایه عصبانی شد و گفت : یعنی چی؟

و پسر همسایه گفت یعنی اینکه اگر قراره قرارداد خاویار باطل باشه پس باید چای ترکمنی رو هم دوباره دم کنیم که دبه یکطرفه نباشد و هرکس برود سی خودش!

و همسایه نیک فهمید که او چه میگوید و عصبانی همچنان که چانه خود را میمالید ، به سوی خانه خود روان شد و زیر لب هی میگفت:

خاویار دریای مازندران به شرط تازه دم شدن چای ترکمنی،

خاویار دریای مازندران به شرط تازه دم شدن چای ترکمنی 


براستی که کاش چنین میشد و اگر قرار بر فسخ معامله به شرط خیار فاحش غبن می بود، این حق را برای خود نیز لازم و بایسته میدانستیم و از آن نمیگذشتیم. امیدوارم در این نوشتار گنگ، کمی شما را به تفکر وا داشته باشم که ما هم ابزارهای لازم برای دریافت حقوق خود را داریم ولی باید درست از آن استفاده کنیم

اگر قرارداد مودت (1921) و تجارت و بحرپيمايي (1940) کشک است پس قرارداد 1824 ترکمن چای هم دوغ است


+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin

در "همایش بررسی کتب تاریخی جمهوری آذربایجان" مطرح شد:
خلاء هویت در جمهوری آذربایجان با رویکرد ایران ستیزی حل نمی شود/ مردم آذربایجان ایران را "سرزمین مادری"می دانند
سفیر سابق کشورمان در جمهوری آذربایجان گفت:کشورهای همسایه آذربایجان، مثل روسیه و ایران و گرجستان و ارمنستان نسبت به سیاستهای قومی این کشور اعتراض جدی دارند.

به گزارش خبرنگار سیاسی "مهر" ، همایش بررس کتب تاریخی جمهوری آذربایجان با هدف آسیب شناسی ادعاهای مطرح شده در این کتاب ها صبح امروز در محل دفتر موسسسه پژوهشهای تاریخ معاصر ایران برگزار شد.

این جلسه با مدیریت " دکتر جواد منصوری" و "دکتر رضا شعبانی" برگزار شد.

نخستین سخنران این همایش، دکتر علیرضا بیگدلی، سفیر سابق کشورمان در جمهوری آذربایجان بود که به بررسی ریشه های سیاسی مساله پرداخت.

بیگدلی گفت:هدف ما از برگزاری این همایش، در حقیقت آسیب شناسی روابط ایران و جمهوری آذربایجان است، البته تدوین کتب درسی یک مساله داخلی است اما وقتی در کتب درسی یک کشور، ادعاهای ارضی نسبت به دیگر کشورها مطرح می شود، دیگر مساله، یک مساله داخلی نیست.

 این کارشناس مسائل استراتژیک تصریح کرد:یکی از موانع گسترش روابط ایران و آذربایجان، همین ادعاهایی است که در کتب درسی و رسمی جمهوری آذربایجان درج شده است.

آموزش و پروش در هر کشوری ، عامل بنیادین شکل دهی "تفکر ملی" است و به خصوص دو درس " تاریخ و ادبیات" سازنده این تفکر ملی هستند

وی گفت: آموزش و پروش در هر کشوری ، عامل بنیادین شکل دهی "تفکر ملی" است و به خصوص دو درس " تاریخ و ادبیات" سازنده این تفکر ملی هستند.

این استاد دانشگاه افزود:اشتراکات تاریخی ، فرهنگی که بین ایران و آذربایجان وجود دارد، باید باعث رشد و گسترش روابط شود، اما در روابط ایران و آذربایجان متاسفانه چنین نیست.

بیگدلی با طبیعی خواندن اختلافات ارضی و تاریخی بین کشورها، گفت: بسیاری از کشورها چنین اختلافات و خصومتهایی دارند، مثلا در کتب درسی دوران صدام در عراق، عبارت خصومت آمیزی نسبت به ایران درج شده بود که از حکومت صدام تعجبی هم نداشت  اما  جمهوری آذربایجان با وجود این همه اشتراک تاریخ و فرهنگی که با ایران دارد، چنین ادعاهایی عجیب و تاسف برانگیز است.

این دیپلمات سابق کشورمان در ادامه به بررسی سیاست کلان جمهوری اسلامی ایران نسبت به همسایگان ایران پرداخت و گفت:از منظر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ، ارتباط و دوستی با همسایگان یک سیاست راهبردی و کلان است و اولین حلقه ارتباط هرکشوری با جهان خارج، همسایگانش محسوب می شوند، مسائل جمهوری آذربایجان برای ایران بسیار مهم است.

بیگدلی با تشریح روند تاریخ شکل گیری جمهوری آذربایجان و ریشه ادعاهای نادرست فعلی آذربایجان تصریح کرد: بعد از جدایی قفقاز از ایران، ایران همیشه برای ساکنان آن سوی ارس، حکم سرزمین مادری را داشته است و ایران همیشه آدرس و نشانه ای برای گذشته و هویت آنان بوده است، در سال 1989 در جریان وقایع فروپاشی شوروی، جمعی از مردم آذربایجان از رود ارس گذشتند و به ایران آمدند، آنها بین ترکیه و روسیه و ایران، ایران را انتخاب کردند که این نکته مهمی است.

وی تاکید کرد:بعد از فروپاشی شوروی و استقلال آذربایجان، جریانات ملی گرا و شخصی به نام " ایلچی بیگ" قدرت را به دست گرفتند و جریان ایران ستیزی در آذربایجان، شروع شد و ریشه پیدا کرد، دستمایه این تبلیغات و جریان، همان ایده های شرق شناسان شوروی با نگاه کمونیستی بود که سعی می کردند به هرقیمت بین ایران و مردم آذربایجان، خطوط پررنگی را ترسمی کنند تا علاقه ای به زندگی مشترک و دوستانه بین این دو ملت ایجاد نشود.

رویکرد ایران ستیزی در آذربایجان وقتی شروع شد که آذربایجان سرخورده از بحران قره باغ بود و نگران قدرت گرفتن جریانات مذهبی بود، بنابراین رویکرد "قومی " را انتخاب کرد، این رویکرد در حقیقت، تدافعی بود تا تهاجمی

به گزارش خبرنگار "مهر" ، سفیر سابق کشورمان در آذربایجان سپس به  تحلیل ادعای ضدایرانی مقامات این کشور از منظری دیگر پرداخت و گفت:رویکرد ایران ستیزی در آذربایجان وقتی شروع شد که آذربایجان سرخورده از بحران قره باغ بود و نگران قدرت گرفتن جریانات مذهبی بود، بنابراین رویکرد "قومی " را انتخاب کرد، این رویکرد در حقیقت، تدافعی بود تا تهاجمی و برای دفاع از چارچوب های هویت خودشان به ایران چنگ زدند،چون می دانستند اندیشه پان ترکسیم به بن بست رسیده، بنابراین "پان آذریسم" را ساختند و تروج کردند.

بیگدلی گفت:تفکیک هویت آذری از هویت ایرانی، هیچ فایده ای جز ایجاد حس پوچی و گسست تاریخی و هویتی ندارد، آذربایجانی ها دچار خلاء هویتی بودند، 70 سال "شهروند شوروی" بودند، و قبل از آن "روس" ، الان در درون جمهوری آذربایجان قومیت های متعددی وجود دارند که سیاست قوم گرایانه مقامات آذربایجان، آنها را عصبانی و مساله دار کرده است و الان شاهد مقاومت های قومی در جمهوری آذربایجان هستیم.

سفیر سابق ایران در جمهوری آذربایجان گفت: کشورهای همسایه آذربایجان، مثل روسیه و ایران و گرجستان و ارمنستان نسبت به سیاستهای این کشور اعتراض جدی دارند.

وی افزود: زمینه برای پذیرش"وطن آذری" در کشورهای اطراف وجود ندارد، سیاست های فعلی به ضرر کشورهای همسایه آذربایجان است و بر خلاف منافع ملی آنهاست.

بیگدلی گفت: در کتب درسی جمهوری آذربایجان، ادعا شده است، 500 سال قبل کشوری بوده به نام آذربایجان که اردبیل و تبریز هم جزو آن بوده، در این کشورها ادعا شده است که ایران از زمان کوروش به آذربایجان تجاوز می کرده است! در آذربایجان، حدود 800 هزار نفر تالشی هستند که ایرانی تبار هستند.

در ادامه این همایش "دکتر حسین احمدی" دبیر همایش  به بیان سخنرانی پرداخت و به نقد تاریخی مدعای مقامات آذربایجان پرداخت و از جمله گفت: در این کتاب ها مزدک، کمونیست دانسته شده و از ازدواج با محارم به عنوان یک سنت بابکی ، دفاع شده است، همچنین از دوره چنگیز و تیمور به عنوان دوران طلایی تاریخ یاد شده است.

وی افزود: در این کتابها به 9 استان ایران ادعای ارضی شده است و حتی مازنداران و گیلان هم جزو آذربایجان محسوب شده است.

احمدی تصریح کرد:در کتابهای جمهوری آذربایجان، حتی نسبت به مسیحیت هم موضع گیری شده است و از جمله عنوان شده است که دین مسیحی باعث شد وحدت نژادی آذری ها بهم بخورد، چون ارمنی ها هم ترک بودند(!)

به گزارش خبرنگار "مهر" در ادامه این همایش " امیر هوشنگ بختیاری" محقق و کارشناس به بررسی کتب درسی و رسمی "هنر" در جمهوری آذربایجان پرداخت و گفت:در این کتابها، همه هنر ایران، آذری فرض و تعریف شده است، حتی شاعرانی مثل خاقانی و نظامی و خواجه نصیرالدین طوسی نیز ترک فرض شده اند.ضمن اینکه در این کتابها همواره از ایران با عنوان "آذربایجان جنوبی" یاد شده است، مفهوم "آذربایجان شمالی -جنوبی" از ساخته های دوران شوروی است.

دربخش پایانی این همایش " کاوه بیات" محقق تاریخی به بیان مستنداتی در مورد تاریخ نگاری جعلی و غیرمنطقی جمهوری آذربایجان پرداخت، وی گفت: بخش آموزشس شورای اروپا در صدد برآمده است برای کاستن از تنشهای موجود در زمینه تاریخ، گروهی از مسئولن آموزش تاریخ کشورهای ارمنستان، گرجستان، آذربایجان و قدراسیون روسیه را گردهم آورد تا برای حصول به نوعی دیدگاه مشترک از تاریخ منطقه به تفاهم برسند، این طرح که به "ابتکار عمل تفلیس" مشهور شد با وجود اینکه به تفاهم این کشورها منجر شده است اما با نادیده گرفتن حقوق تاریخی برخی کشورها، از جمله ایران همراه بوده است".

در پایان این همایش، سخنرانان به سئوالات حاضران پاسخ دادند، از جمله دکتر بیگدلی ، سفیر سابق کشورمان در جمهوری آذربایجان در خصوص دلایل عدم پاسخ قوی ایران به ادعاهای جمهوری آذربایجان، گفت:در شان ما نیست که وارد مجادله شویم، باید از برخورد احساسی دور باشیم، چون منطق تاریخی با ماست، دلیلی ندارد از این ادعاها واهمه داشته باشیم.

منبع :

خبرگزاری مهر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin
دستیابی دانشمندان باکو به روش غنی سازی خاکستری


پس از دستیابی ایران به اورانیوم غنی شده ، دانشمندان دانشگاه قهوه خاناسی باکو برای اینکه به شونیزم فارس تودهنی زده باشند ، رفتند و فکر کردند که چکار کنند تا حال ایشان را بگیرند و به این نتیجه رسیدند که از ترکیب گوریل و گونه ای از نژاد قورد موسوم به بوزقورد ، نسل جدیدی  به نام قورد غنی شده  یا (مغنیقورد) بسازند
حیدر علفی رئیس جمهور پیشین باکو در روزهای پایانی مرگش گفت :
من حاظرم اولین کسی باشم که در انجمن آذربایجانیهای کره زمین و منظومه شمسی ، این آزمون سخت بر رویم انجام شود تا در آینده قوردهایی داشته باشیم که بتوانند علاوه بر پرتاب آجر به طبقه هفدم ، سازمان بوزقوردیان خوشرنگ زوزوی را حمایت کنند
او این آزمایش را انجام داد و صاحب اولین قورد غنی شده گردید و امروزه الهام علفی شاهکار پدرش میباشد که به آن انجمن تقدیم شده است





بیشترین میزان تورکانگی برای یک قورد معمولی عدد 1500 است و میزان تورکانگی این قورد غنی شده برابر با 1500.1 میباشد
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin

نژاد ترک!!


منبع این مقاله رو یادم نیست ولی دم نویسنده اون گرم!!

 فارسی زبان های امروز، و نیز آذربایجانی ها، به لحاظ نژادی  تاثیر خاصی از نژاد زرد ترک نپذیرفته اند و مطالعات ژنتیکی تاکنون چنین تاثیر و ارتباطی را آشکار نساخته است. امروزه ایرانیانی که هویت ایرانی دارند هویت شان به آریایی ها، یعنی پارس ها و مادها باز می گردد. همان ایرانیانی که دین زردشتی و اسطوره ها و آیین ها و زبان مشترک داشته اند. بنابراین هویت ایرانیان کاملا روشن و پایدار است، اما برخلاف این، پان ترک ها خود را به صدها قوم مختلف غیر ترک می چسبانند چه را که ریشه و خاستگاه خود را نمی شناسند! زبان هایی مانند فارسی، کردی، و... همگی ریشه در زبان های کهن تر ایرانی (پهلوی وپارسی باستان) دارند و پارسی زبانان امروزی همراه با سایر ایرانیان برخوردار از میراث اقوام آریایی پیشین هستند. اما از لحاظ نژادی پارسیان باستان هم با اقوام دیگر آمیخته اند و لذا ما اینک قوم ایرانی (آریایی) داریم ولی نژاد خالص آریایی نداریم اما نژاد غالب داریم. زردشتیان ایران هم هیچ فرقی از لحاظ تبار با سایر ایرانیان ندارند. اما مساله ترک ها کاملا متفاوت است و نژاد اصلی آنان کاملا دچار دگرگونی شده است. کافی است فقط به یک آزمایش گسترده ژنتیکی و نتایج آن توجه کرد:

لینک منبع


 پژوهش ژنتيكي گسترده اي كه در سطح تركيه انجام شده است، به وضوح نشان مي دهد كه بيشينه مردم تركيه داراي مخزن ژنتيكی ای هستند كه بزرگترين بخش آن، يعنی ۹۴.۱٪، با مردم مجاور آن در بالكان و خاورميانه مشترك است:
The major components (haplogroups E3b, G, J, I, L, N, K2, and R1; 94.1%) are shared with European and neighboring Near Eastern populations
و اين در حالي است كه تبار پدري تركي آناتوليايي ها به کم تر از ۹٪ مي رسد!:
high resolution SNP analysis provides evidence of a detectable yet weak signal (<9%) of recent paternal gene flow from Central Asia

گمان مي كنم پان ترکیسم ترکیه تنها مسلکی در جهان باشد كه به تباری که فقط ۹٪ مردم شان دارند افتخار مي كند!

 

در مقاله دیگر درباره آرانی های ترکزبان و ارمنی ها می خوانیم که این دوم قوم از لحاظ جنیتیکی با هم بقدری نزدیک هستند که حتی آرانی ها به ارمنی ها بسیار به ارمنی ها نزدیکترند تا ترکهای ترکیه. نقل قول:

 

The presence, in the Caucasus, of groups who geographic neighbors are not their linguistic neighbors aloows us to address the question as to which better explains the genetic relationships of these groups: geography or language? In particular, Azerbaijananians speak a Turkic language but are surrounded by non-Turkic speakers, and Armenians speak an Indo-European language but are surrounded by non-Indo-European Speakers. Previous mtDNA analyses have shown that both Azerbaijanians and Armenians are more closely related genetically to other Caucasus groups than to their linguistic neighbors (Nasizde and Stoneking 2001), which indicates that the Azerbaijanian and Armenian languages were introduced via replacements. .. Indo-European-speaking Armenians and Turkic-speaking Azerbaijanians are genetically more closely related to their geographic neighbors in the Caucasus than to their linguistic neighbors elsewhere Thus, all of the genetic evidence agrees that the Armenian and Azerbaijanian languages reflect language replacements, which occurred without any detectable genetic contribution of the original Indo-European and Turkic groups, respectively. This may still reflect an “elite dominance” scenario, a presumably the original Indo-European/Turkic migrant groups were very small and/or did not mix exensively with the resident groups. In any event, the migrant groups had a negligible genetic impact on the resident groups.

 

Hum Genet. 2003 Mar;112(3):255-61. Epub 2002 Dec 14

Testing hypotheses of language replacement in the Caucasus: evidence from the Y-chromosome.
Nasidze I, Sarkisian T, Kerimov A, Stoneking M.

http://www.ncbi.nlm.nih.gov/entrez/query.fcgi?cmd=Retrieve&db=pubmed&dopt=Abstract&list_uids=12596050

 

نتیجه این مقاله اینست که ارمنی ها و آرانی ها از لحاظ د-ن-آ با سایر مردم قفقازی زبان نزدیکترند تا هندو اروپایی ها و ترکزبانان برون از قفقاز. 

 

در کتاب دیگری می خوانیم:

“Another important replacement occurred in Turkey at the end of the eleventh century, when Turks began attacking the Byzantine Empire. They finally conqured Constantinopole (modern Istanbul) in 1453. The replacement of Greek with Turkish was especially significant because this language belongs to a different family—Altaic. Again the genetic effects of invasion were modest in Turkey. Their armies had few soldiers and even if they sometimes traveled with their families, the invading populations would be small relative to the subject populations that had along civilization and history of economic development. After many generations of protection by the Roman Empire, however, the old settles had become complacent and lost their ability to resit the dangerous invaders”

(Luigi Luca Cavalli-Sforza , in “Genes, People and Languages”, 2000, pg 152).

و باز به طور مختصر این محقق والامقام ژنتیک شناسی می گوید که نژاد مردم ترکیه با حمله های ترکان سلجوقی بسیار اندک تغییر کرد اما روند ترکی زبان شدن جمعیت بخاطر برتر شدن حاکمان ترک و مسلمان اتفاق افتاد.

 

اما چون نژاد اصلي ترکها زرد بوده است امروزه پان ترک ها بيشتر دچار بی هويتی هستند و کوشش می کنند که ديگران را ترک تبار نشان دهند وقوام غیر ترکی مانند ایلامی ها را تصاحب کنند. چون آذربایجانی از لحاظ تاریخی و نژاد و فرهنگ ایرانی و غیر ترک هستند و چون قوم ترک دارای فرهنگ ناچیزی است٬ پان ترک ها به ناچار باید برای قوم ترک دروغ بنویسند و تاریخ اختراع کنند. آشکار است که ايرانيان در طول زمان با اقوام دیگر آميخته اند (پارسها با ایلامی ها، و مادها با ماناها و...) اما عنصر نژاد ترک/ مغول زرد در میان ایرانیان بسيار کم است و اغلب مردم ایرانی کمتر اثری از ترکها/مغولها گرفته اند و کما اینکه ترکهایی هم که به ایران هجوم اوردند اغلب خالص نبودند بلکه از منطقه های ایرانی زبان آلانی/سکایی/سغدی.. گذر کرده اند.  تركان براي نخستين بار در نيمه ي دوم سده ششم ميلادي به ماوراء النهر راه يافتند و در جوار مرزهاي ايران ساساني قرار گرفتند. تا پيش از آن، ايران ارتباطي با تركان نداشته است. رچارد فراي استاد دانشگاه هاروارد می نویسد: «مردم ايران را مي توان روي هم رفته جزو قفقازيان يا هندواروپاييان به شمار آورد كه در ميان شان  از هر سه شعبه اين نژاد، يعني شمالي Nordic و آلپي و مديترانه اي يافت مي شود. آلپي ها يا جمجمه گردها اكثريت را دارند … ولي بي شك دست كم تا هزاره اول پيش از ميلاد اين مردم خلوط شده بودند و بنابراين ما بايد توجه خود را به جاي نژاد به زبان و گروه هاي شبان و كشاورز معطوف كنيم» (ميراث باستاني ايران، ترجمه مسعود رجب نيا، انتشارات علمي و فرهنگي، 1368، ص 17). پان عربیست ها نیز در حالی سخت از یکپارچگی قومی عرب زبانان ایران می گویند که خود عرب ها نیز دچار چندگانگی قومی و دارای تفاوت های فاحشی هستند. مصر و لبنان و سوریه و عراق تا آن جا که تحقیق شده است با عرب های ساکن عربستان تفاوت هایی دارند. همچنین عرب های سودان و الجزایر و... در هر جای جهان هم آنانی که خود را از نسل پیغمبر می دانند مانند مردم کشور خود هستند و نه مردم عربستان. یعنی در نژاد غالب حل شده اند. 

عکسهای کتاب زیر :

Cavalli-Sforza, Menozzi and Piazza, The History and Geography of Human Gene

 

 

 

نشان می دهد که نژاد غالب ایرانیان از ترک ها و مغول ها کم تر اثر پذیرفته است. در این کتاب نژاد غالب مردم ایران و افغانستان و مردم کردستان همانند است. به این نکته هم بایست توجه کرد که با وجود اینکه زبان ترکیه و آران و بخش هایی از ایران ترکزبان شدند، اما تغییر نژادی و جنتیکی این منطقه ها بسیار اندک بوده است و کمتر آثاری از نژاد اصلی ترک در این منطقه ها می شود یافت. در حالیکه پارسی زبانان و اغلب ایرانیان زبانهای ایرانی خود را نگه داشتند و ناچار به این نتیجه می رسیم که تاثیر نژادی ترکها بر بیشینه مردم بسیار اندک بوده است. 

 

در پایان نکته قابل ذکر دیگر این است که پان ترک ها به شاهان ساسانی و اشکانی و شاهان بزرگ هخامنشی و اقوامی با تاریخ و تمدن کهن تر و برتر از خویش با بهانه ای کودکانه می تازند. اگر شاهان ساسانی را نمونه ی افرادی بدانیم که خود را زردشتیان مؤمنی و برجسته ای می دانستند، به یقین، ازدواج با خویشان هم خون در میان آنان بسیار اندک بوده است. اگر به تاریخ این سه سلسله نگاه کنیم نمونه های اندکی از رسم خویدوده یافت می شود و همانطور که گفتیم این رسم در میان ایلامیان و کاسیان و مصریان و اعراب پیش از اسلام هم رواج داشته است و چیز غیر عادی در زمان خود نبوده است. همچنین در تورات نمونه های واضحی آمده است مانند ابراهیم و سارا، لوط و دخترانش ، یعقوب و دخترانش leah و Rachel و... همچنین پان ترک ها به سبب نداشتن قهرمانان تاریخی به ربودن مصادره کردن قهرمانان ایرانی روی آورده اند که یکی از این قهرمانان همان بابک خرمدین است. چنان که همه می دانند بابک خرمدین یک آریایی بود و زبان اش هم ایرانی و غیر ترکی بود زیرا در آن زمان، اساسا زبان ترکی در ایران وجود نداشت. « ابن الندیم» در جایی که از خرم دینان٬ پیروان بابک٬ سخن می گوید، چنین اظهار می کند: اینان با نزدیکترین خویشاوندان خودشان معاشرت و مخالطت دارند و نزدیکترین رابطه ها را در میان همخونها و زنان همخون حرام نمی دانند ( ولهم مشارکه فی الحرام والاهل ولا یمتنع الواحد منهم من حرمه الاخر ولایمنعه لا با حتهم المحرمات و المحارم). در رابطه با رسم آیین خویدوده هنوز بحث هایی است که خود مقاله دیگر می طلبد. اما معلوم نیست پان ترک ها چگونه این روایت را در مورد بابک خرمدین که دینش شاخه ای از دین زردشت بوده است را برای خود توجیه می کنند! کما اینکه ازدواج میان پسرعمو و دختر عمو در بعضی اقوام و ملل ناپسندیده و در حکم ازدواج با محارم است؛ در حالی که در میان ملل شرق میانه این مزاوجت شاید مستحب نیز به شمار آید. یا ازدواج های دیگر که مقدس ترین اشخاص شرق به عمل آورده اند ولی امروز بسیاری که دیدگاه سنجیدن مسئله های تاریخی در زمان و مکان خود را ندارند، ان را قبیح شمرده اند.

 جمع بندی:

دروغ بافی و جعل تاریخ و ادعاهای یاوه و بی سند و دلیل پان ترک ها تنها و تنها نشان دهنده عقده های تسکین ناپذیر آنان نسبت به تمدن ایرانیان و دولت بزرگ ساسانی است. به نظر داشته باشیم که سه دولت بزرگ هخامنشی و اشکانی و ساسانی ابرقدرت های زمانه خود بودند و ایرانیان همواره جلال و شکوه این سه دولت را در نظر داشته اند.

 همانطور که قطران تبریزی در مدح یکی از فرمانروایان ایرانی به نام لشکری می گوید:


این جهان بودست دایم ملک ساسانیان خواست سالارش خدا در ملک ساسان کند نیست کست در گوهر ساسانیان چون لشکری تا پس آن چون نیاکان شاهی ایران کند
همچو افريدون بگيرد ملك عالم سر بسر و آنگهي تدبير ملك خيل فرزندان كند
روم و گرجستان به فرمان منوچهر آورد هند و تركستان بزير حكم نوشروان آورد
او بتخت ملک ايران بر نشيند در سطخر کهترين فرزند خود را مهتر آران کند
تا همی فرمان داور خاک را ساکن کند تا همی تقدير يزدان چرخ را گردان کند
ملک او را از زوال ايمن همی گردون کند جان او را از فنا ایمن همی یزدان کند
شاد بنشيند بکام دل بر ايوان شهی وز فروغ روی خويش آراسته فرمان کند

 

و خاقانی نیز درباره یکی از شروانشاهان (که تبار خود را به ساسانیان می رساندند) می سراید:


شاه عجم اخستان که دین را//پیرایه ز عدل پروری ساخت فرمان ده اسلامیان ، دارای دوران اخستان//عادلتر از بهرامیان ، پرویز ایران اخستان

و نظامی گنجوی دو تا از پنج گنجش را درباره ساسانیان سراییده است.  محبوبیت و ارجمندی ساسانیان تا به حدی بود که غزنویان با جعل شجره نامه جعلی نسب خود را به ساسانیان می رساندند. «بعدها تبارنامه نویسان چاپلوس تبارنامه ای برساخته اند که نسب سبکتگین را به یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی می رساند» (تاریخ ایران کمبریج، جلد چهارم، انتشارات امیرکبیر، 1379، ص 145.) و سلطان محمود چنان در فرهنگ برتر ایرانی ذوب شده بود که چامه سرایی به نام فرخی در وصف محمود می گوید:

زهی اندر جهانداری و بیداری چو افریدون//

زهی اندر نکوکاری و هشیاری چو نوشروان//

 

 و در دوران صفویان نسب سیادت را از سوی مادر به پادشاهان ساسانیان باز می بردند و حتا کار به جایی رسید که واپسین پادشاه ایلخانی (نوادگان چنگیز مغول) انوشیروان عادل نام داشت. جالب آن که او را ملک اشرف برادر شیخ حسن چوپانی به ایل خانی برگزید و گویا در آن دوران شایع بوده است که او از نژاد کاویانی است (البته برخی نیز او را قبچاقی و برخی از نوادگان هولاکو دانسته اند). با توجه به نام او که انوشیروان است و شایعه نژاد کاویانی اش می توان حدس زد که مردم ایران حتی در دوره سلطه مغولان نیز پادشاهانی را که به نوعی (به راستی ویا به دروغ) به گذشته پرشکوه ایران مربوط می شدند به شاهی می پذیرفتند. وگرنه چه ضرورتی داشت که ملک اشرف پس از به قتل رساندن هر دو عمویش و از میان بردن همه رقیبان داخلی و خارجی خود بر تخت ننشیند و کسی را به مقام ایلخانی برساند که نه نام اش مغولی است و نه نسب اش؟ در دوران اسلامی بسياری از فرمانروايان تلاش داشتند با ساختن نسب نامه تبار خود را به شاهان باستانی ايران برسانند. اين نشان دهنده آن است که گذشته شکوهمند ايران برای عامه مردم مهم بوده و به فرمانروايان محلی اعتبار و مشروعیت می بخشيده است. تاريخ ساختگي و جعلي ترك‌ها، بر مشتي اوهام و تخيلات روان‌پريشانه و جاهلانه استوار است؛ قومي كه در طول تاريخ بشريت، جز خون‌ريزي و ويران‌گري، نام و نشان ديگري نداشته و ندارد و اينك، اين تكاپو و هياهوي مذبوحانه‌ي اعقاب چنگيز و تيمور، فقط براي پنهان داشتن و پوشاندن همين سابقه‌ي اسف‌بار و مفتضح است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin

 

به مناسبت سال جدید اویغوری!

 

 

دده نوقولی یا بابانوئل؟

 

 

دده نوقولی مرد نازنینی بود که در یکی از کپرهای حصیری در باشکورتستان به کودکان خوش رنگ و نژاد و چشم گشاد آغوزی ،درس فلسفه و پتروشیمی بالینی میداد. وی فارغ التحصیل دانشگاه سربن مغولستان بود که به مدت هفت سال کرسی زبان ترکی را با ذغال گرم میکرد

 

دده نوقولی که نام واقعی او (جوجی خان اغلوی آروات چنگیز از آتایی در قبیله بغلی خونه چنگیز اینا) نام داشت در کودکی به پدر خوانده خود یعنی چنگیز خیلی عشق میکرد و درس فسق و فجور را نزد او پاس کرده بود.

 

جوجی خان ملقب به دده نوقولی  خیلی قند میخورد و عاشق نوقول بود ولی در سن یکصد و بیست سالگی فهمید که مرض قند دارد و روزی سه بار انسولین تزریق میخورد و یکبار در حین تزریق به علت اور دوز کردن به هپروت میرود و خود را در آغوش ننه قورت معظم یافت و در آنجا میفهمد که خوردن قند و نبات برای تدریس فلسفه و پتروشیمی بالینی مضر است و از همین روی به خود قول داد که دیگر نقل و نبات نخورد!

 

زمانیکه وی در باشکورتستان مشغول امر نیک تدریس بود ، چنگیزخان یک کانتینر نقل و نبات و یک گله گرگ وحشی برای او ارسال کرد تا او احساس بی پدری نکند و او با توجه به مرض قند اکتسابی ،  که از چنگیز مخفی کرده بود مجبور شد نقل و نبات را  احتکار کرده و بطور یک مشت یک مشت ، میان مردم تقسیم کند  او برای اینکار از یک کامیون روسی استفاده میکرد که گرگها اهدایی پدرخوانده آنرا در پی خود میکشیدند و مردم خیلی خوشحال شدند و در حین خوردن نقل و نبات برای طول عمر پدر جوجی خان دعا میکردند، در تاریخ آمده است که همگان گمان میکردند چنگیزخان با این دعاها بیش از سیصد سال عمر کند ولی در کمال تعجب در تاریخ نوشته شده است که یک مرد سیبیل کلفت در قبیله بغلی خونه چنگیز اینا بیش از چهارصد سال عمر کرد که گناه این مطلب به گردن مورخان است و نه من!

 

دده نوقولی یا به فارسی بابا نقلی یا بابا نوئل یک مرد افسانه ای بود که همه مردم از او خرسند بودند چرا که کام ایشان را شیرین کرده بود، بعدها شونیزم فارس زد دهن مهن این اسطوره را سرویس کرد و گفت که مال آغوزیها نیست و مال مسیحیها است و همه باور کردند و آنرا دزدیدند

 

بابا نقلی بعدها به شهر ارومیه مهاجرت کرد و در خیابان خیام یک مغازه دو نبش نقل و نبات فروشی به راه انداخت و از این راه به گسترش شیرینی و شیرینکامی در میان همه مردم جهان کمک شایانی کرد

 

 

 http://fararoo.ir/images/docs/000010/n00010841-r-b-007.jpg

عکس فوق متعلق به زمانی است که شونیزم فارس دده نوقولی را جرم عدم داشتن پروانه بهداشت در امر تولید نقل ، دستگیر کرد!

 

 

گفته میشود که استفاده از بادام در تولید نقل برای اولین بار توسط این هنرمند فقید ابداع شد .امروزه شونیزم فارس رفته یه مرد قرمز پوش را با علامت مزخرف ستاره و ماه با کلی ریش و پشم سفید را راه انداخته تو خیابان و میگه بابا نقلی اینه درصورتی که این بابانقلی تحریف شده بیشتر تو کار جوراب و سورتمه و گوزن است ولی بابا نقلی واقعی برای حمل و نقل نقلها از گرگ استفاده میکرد و لباس خاکستری میپوشید و ریشهایش را هم با ریش تراش سه تیغه میتراشید

 

پس نتیجه میگیریم که ما راست میگیم و نه اونا

روحش شاد و کام شما نوقولی باد

یاشاسین بویوک دده نوقول دی


+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin
پس از انتشار این نوشتار، یکی از خوانندگان محترم وبلاگ به نکاتی اشاره کردند که بد نیست شما هم آنرا بدانید و پاسخ بچه پارس را هم در ذیل آن در ادامه مطلب بخوانید:

سلام بچه بلوچ

بچه پارس


سلام بچه بلوچ ، چطوری؟ خوبی؟ میخوام با چند خط نوشته فقط و فقط با تو صحبت کنم یه حالی ازت پرسیده باشم.از زاهدان چه خبر؟ هنوز هم همه زاهد ماندند؟ هنوز به زیارتگاه بی بی دوست می روی؟ از شهر سوخته سیستان چه خبر؟از آثار تمدن 7000 ساله و نشانه های عمل جراحی مغز و صفحه شطرنج چه خبر؟از دلاوران شاهنامه فردوسی چه خبر؟ از سیستان یازدهمین سرزمینی که اهورامزدا آفرید چه خبر؟از چهاردهمین ساتراپ دولت ساسانی چه خبر؟ از آریاپولیس پادشاهی هخامنشی چه خبر؟از کوه خواجه (اوشد اشتار)که به اعتقاد زرتشتیها قرار است پیامبر ایرانی از آنجا ظهور کند چه خبر؟

http://www.irandeserts.com/pics-5/koohkhaje-2big.jpg

کوه خواجه (اوشد اشتار)

از مهد آسیاب بادیهای بزرگ جهان چه خبر؟از گرشاسب چه خبر؟از دارالولایه چه خبر؟ از اولین ترجمه های سیستانی قرآن چه خبر؟از رستم و زال و سام و نریمان چه خبر؟از رابعه بنت كعب قزداري، نخستين شاعره پارسي گوي ايران سيستاني چه خبر؟ از محمدبن وصيف سگزي، اولين شاعر شعر مكتوب فارسي چه خبر؟از نخستين رصدخانه هاي ايرانيان، و رصدخانه زرتشت در دهانه غلامان سيستان چه خبر؟  شنیدم که پدرم کورش هخامنشي به مردم سیستان لقب یاران دادند، سرزميني كه محل استقرار و زادگاه بزرگ ترين خاندان ايراني يعني خاندان سورن بود و شكوهمندترين پايتختهاي ايران در دوران صفاري سيستان است.

شنیدم که روحاني برجسته و مجتهد بزرگ آيت ا... آقا ملا محمد مهدي، عالم روحاني و آگاه سيستان پرچم انگليس را در دوره قاجار از فراز سكوهه سيستان به زير كشيد و آتش زد .

چیه گیج شدی؟ تازه بیشتر از اینها هست که باید بپرسم و بدانم و بدانند که تو کیستی و برای ایران و ایرانی چه کرده ای. ای یاران کورش ، ای مرزداران ایران، ای برادران سکا ما شما را فراموش نکردیم و شما فخر ایران بوده و هستید

میدانم که با ما قهر کردید و دلیل آنرا میدانم ، نمیدانستم که سیستان و بلوچستان خط لوله گاز ندارد ولی میدانستم که نخجوان عزیز به دلایل مختلف گاز و برق مفت میگیرد.  میدانستم که در نخجوان زمستان کسی از سرما نمیلرزد ولی سیستان را نمیدانستم ، نمیدانستم که درصد بیکاری در سیستان چقدر است ولی میدانستم که در اینجا باید مترو کشید و پل درست کرد ، میدانستم که سد اشتراکی خداآفرین  را ما با پول خود ساختیم و شریک پنجاه درصدی داریم که هنوز پول برق نخجوان را نداده است ولی نمیدانستم که با این سرمایه گذاری زاهدان چه رونقی میگرفت ، میدانستم که قرار است در سال جدید میلادی به باکو برویم و تکلیف سهم خودمان را از دریای مازندران روشن کنیم. ولی نمیدانستم که اشرار در سیستان جوانان تو را به بیراهه میکشاند، نمیدانستم که درصد بیسوادی در سیستان چقدر است ولی میدانستم که عده ای باسواد و تحصیل کرده در برخی نقاط اینجا افکار تجزیه طلبانه خود را به عده ای جوان بی تجربه  حقنه میکنند.

میدانستم که از ریگی  متنفر هستید ولی نمیدانستم که به اموال شما رحم نمیکند میدانستم که از وهابیون متنفر هستید ولی نمیدانستم که دین و آیین شما را هدف گرفته اند.میدانستم که بیشترین تعداد شهید نیروی انتظامی در مبارزه با مواد مخدر سیستانی بودند ولی نمیدانستم که خود سیستان مهد رستم از آمار بالای اعتیاد در رنج عذاب است

میدانستم ولی بیشتر نمیدانستم

بچه بلوچ عزیز میدانم که حق داری از بچه پارس دلخور باشی و حق داری حتی جواب مرا هم ندهی ولی به آفریننده ایران سوگند میخورم که قصدم از این اهمال ، بی مهری و بیوفایی نبوده و نیست و باور کن دشمن در خانه مان لانه کرده و مار در آستین میپروراندیم و حتی خبر نداشتیم که چنین است

گرفتار بودیم و هستیم و ما را ببخشای که از تو غافل شدیم و نفهمیدیم که تو یار کورش بودی و فرزند آریاپولیس و نیمروز که گوشه ای از ایران را با عشق و هنر خود جلایی تازه بخشیدی و از آثار نیاکانمان تا به امروز به بهترین شکل ممکن پاسداری کردی و اعتراف میکنم که مام میهن به تو به چشم عزیزترین می نگریسته و من فرزند ناسپاس از برادرم غافل شدم و دست او را به هنگامه مناسب نگرفتم

http://www.irandeserts.com/pics-5/koohkhaje-1big.jpg

کوه خواجه (اوشد اشتار)


از من می پرسی؟ بد نیستم ولی گرفتار مردمانی هستم که خود را بیگانه میدانند و به جلد گرگ میروند و با افتخار خود را مولود وصلت زنی با گرگ میدانند.باور نمیکنی؟ میخندی؟ به جان خودم سوگند اگر دروغ بگویم.اینجا یه جونورهایی دارد که از بیگانه پول میگیرند و به سمت بیگانه به نماز می ایستند. کتابهای فردوسی و تاریخ کورش بزرگ را در آتش جهالت خود میسوزانند و هارای هارای میکنند و میگویند زبانی بیگانه را چنین و چنان کنید و من میگویم مگر زبان و گویش سیستانی را که اساسا آریایی است را قدر و منزلت  درست دانسته ام که زبان توی بیگانه را چنان کنم؟  من هنوز به مردمان خود بدهکارم و توی بیگانه از ما چه میخواهی؟ میخواهند مانند سیستان زخم خورده و دونیمه شده آذربایجان دو نیمه شده را مثله تر کنند و بیشتر میخواهند و بی شرمانه میگویندو بر آن کودکانه پای بر زمین میکوبند.

از شمال غربی ایران به جنوب شرقی ایران درود میفرستم و میگویم که ملالی هست و تعارف است اگر بگویم نیست و دوری و غفلت از تو این ملالت را صد چندان نموده است،بچه بلوچها دوستتان داریم و به شما افتخار میکنیم باشد که همه فرزندان ایران دست در دست هم قرار دهند و ستونی به سقف این کشور گرگزده بزنند





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin


خواهشمندم این مقاله را با دقت بخوانید

افسانه مان قوردها



یکی از افتخاراتی که ترکان چشم تنگ به آن میبالند، افسانه مانقوردها است. بررسی دقیق این افسانه ، ما را با واقعیات جالبی پیرامون این قوم متمدن! آشنا میسازد.بطور مثال یکی از موارد مهمی که باید مد نظر داشته باشیم این است که این یک افسانه نیست چرا که لازمه یک افسانه ، حماسی بودن آن است و در ماجرای مانقوردها هیچ نکته ای که نشانگر حماسه باشد وجود ندارد و در واقع مانقوردها یک واقعیت تاریخی ترکان هستند که ایشان طبق عادت دیرینه از آن با افتخار یاد میکنند ولی در مقابل یکی از نقطه ضعفهای فرهنگی و تاریخی این قوم است و با آشنایی ما از این ماجرا ، ما به عقب ماندگی بیشتر ایشان پی میبریم

من برای آشنایی شما با این واقعیت ، بخشهایی از اصل تاریخی و منتشر شده در اینترنت را میاورم و در بخشهایی از آن نقد و بررسی خود را مینویسم


این افسانه بشکل وسیع در میان ترکان قیرقیز از قدیم‌الایام بصورت سینه به سینه نقل گردیده تا اینکه در عصر حاضر توسط "چنگیز آیتماتف" نویسنده بزرگ قرقیزی در رمانی به نام "گون وار عصره بدل" (روزی به درازی قرن) انعکاس خود را یافته است  .
"مان قورد" در حقیقت بعنوان صفت جانشین موصوف به کسانی که فاقد "شعور ملی" بوده و بطور کامل از خود بیگانه گردیده‌اند اطلاق می‌شود  . مان قورد  کسی است که نسبت به ایل و تبار و قوم و خویش خود بیگانه شده و هیچ وابستگی فرهنگی به قوم خود احساس نمی‌کند  . او به راحتی زبان مادری  و مادر حقیقی خود را در جای  جای گفتارش به تحقیر و تمسخر می‌گیرد و فرهنگ خودی را نفی و به فرهنگ بیگانه به دیده احترام فوق‌العاده می‌نگرد و در این کار آنقدر پیش می‌رود که حتی حاضر می‌شود طبق افسانه به دستور ارباب، قلب مادر خود را نیز نشانه‌ی تیر کند و او را از پای درآورد بدون اینکه خم به ابرو بیاورد یا متاثر گردد  . بدین جهت مان قورد یک بی اصل و نسب کامل است که بیشتر به کوبیدن مظاهر و منافع ملی خود می‌پردازد  .
واژه "مان" در ترکی غیر از معنی مثل و مانند در ترکیب ترکمان (ترک مانند) و ائلمان (ائل مانند) معنی عیب و نقص را نیز در خود دارد و مان قورد  در حقیقت مفهوم "گرگ ناقص" یا به بیان واضحتر "انسان ناقص" را در قاموس ترکان افاده می‌کند  . با توجه با اینکه در این قاموس بوز قورد بعنوان انسان کامل و اصیل است لذا مان قورد بعنوان انسان ناقص تلقی می‌گردد . به عبارت دیگر مان قورد به معنی "گرگ ننگین"  است.

هرچند ایشان با شک و تردید و عدم پیشبینی از واکنش اذهان دیگران سعی دارند این ماجرا را به عنوان یک افسانه مطرح کنند ، ولی با اشاره به نوشتار نویسنده ای به نام ((چنگیز آیتماتف) قصد سندیت بخشیدن به این افسانه را دارند و طبعا اگر کسی به این ماجرا انتقادی وارد کند ،آنرا افسانه میخوانند و اگر کسی از آن کورکورانه تعریف کند ، پس آنرا یک واقعیت میدانند و میگویند که این ماجرا برآمده از تاریخ ایشان است و به آن مشروعیت میبخشند که مرا به یاد شتر مرغ خواهد انداخت!
در واقع مان قورد را چنین معرفی میکنند که فاقد شعور ملی است و نقطه مقابل آن طبعا پان قورد است !!

ما نیز میتوانیم مانقورد را چنین معنی کنیم که یعنی گرگی ناقص یا گرگ خائن و نقطه مقابل آن گرگ کامل یا گرگ وفادار میباشد .اصرار بر گرگ بودن این طایفه واپسگرا امری تاریخی است و اگر کسی آنرا منکر شود ، اصالت خود را زیر سوال برده است و اساسا مرحله ای به غیر از گرگ کامل بودن و یا گرگ ناقص بودن در بین ایشان وجود ندارد و حتی تلاش هم نکرده و نمیکنند که حداقل در میان افسانه های خود با تزریق کمی (انسانیت) رنگ و لعابی حماسی به آن ببخشایند و حق انتخاب سومی به خود و هم نژادان خود بدهند
در میان این طایفه چادر نشین ،شما هیچ راهی ندارید که انسان باشید و یا باید مان قورد باشید و یا پانقورد!!

چنگیز آیتماتف مانقورد بودن را چنین معرفی میکند که او (مانقورد)به زبان مادری خود نیز خیانت میکند! و همین اشاره به زبان مادری ، خواننده را مشکوک میکند که چرا او به این نکته اشاره میکند؟ هدف او چیزی جز تقدس بخشیدن به معزل امروزین این طایفه نیست و میخواهد به جای بالا بردن حس ناسیونالیستی میان افراد ،حس قومیتی ایشان را تقویت نموده ، تا به اتحاد پوشالی ایشان مساعدت شود. جالب است که او به خیانت به (وطن) اشاره ای ندارد و زبان و فرهنگ تنها نقطه مشترک ما بین ایشان است زیرا تعریف معنای وطن برای اقوام چادرنشین که همیشه در حال کوچ هستند ، بسیار دشوار و در برخی موارد غیر ممکن است

این ننگ بیشتر گریبان گیر همان بوزقوردهاست که اسیر دشمن شده و بعد از شستشوی مغزی به ننگ ایل و تبار و جامعه و ایدئولوژی خود بدل می‌شوند  .در شکل جدید مان قوردها در رسانه‌های گروهی وادار به مصاحبه بر علیه ایدئولوژی قبلی خویش می‌گردند  .


گرگهای ننگین ، واژه ای است که برای خائنین بکار میرود و همانطور که پیشتر به آن پرداخته شد ، اشاره ای به انسان بودن و آدم بودن ندارد و نکته جالب اشاره به مانقوردهای نوین است که در مقایسه ای عجیب به این نام خوانده میشوند و اشاره به رسانه های گروهی ،در این افسانه بسیار مضحک است
افسانه مان قورد در مورد منشا و چگونگی مان قورد شدن بوز قوردها سیر مسخ آنان از گرگ کامل  به گرگ ناقص  را به تفصیل چنین بیان می‌کند  .

روز و روزگاری در صحرای "ساری اؤزیه" آسیای مرکزی اقوام مختلف زندگی می‌کردند  . یکی از این اقوام قوم ترک نایمان بود  . نایمان‌ها دشمنانی به نام " ژوان ژوان"ها داشتند  . ژوان  ژوان‌ها مبتکر مان قورد گردانیدن اسرای خود بودند  . آنها اسیران جوان قبیله نایمان را گرفته و طی شکنجه‌های سخت و طاقت‌فرسا حافظه تاریخی آنان را مختل کرده و از آنها فردی بی بند و بار نسبت به قوم و قبیله خود می‌ساختند  .

در بررسی فرهنگ پارسی و ایرانی ، میتوان بطور کلی به این نکته اشاره کرد که همیشه مفاخر ایرانی و دانشمندان و نویسندگان شهیر همه از آدم شدن و رسیدن به تعالی سخن میگویند و فرو افتادن را تبلیغ ننموده اند ولی اینجا میبینیم که فرو افتادن نیز برای خود داستانی آنچنانی دارد و ساخت دشمنی فرضی (ژوان ژوانها) برای ایشان به نوعی لازم است!


مان قوردها طوری تربیت می‌شدند که تنها دستورات ارباب خود را مثل روبوت، و آدم آهنی‌ها بکار می‌بستند اگر ارباب مان قورد می‌گفت پدر و مادرت را بکش در چشم بهمزنی بدون هیچگونه ترحمی آنان را به قتل می‌رساندند  .

افسانه می‌گوید : در منطقه ساری اؤزیه چاههای زیادی وجود داشت و همه جا سرسبز و خرم بود ولی ناگهان قحطی بزرگی اتفاق افتاد و اقوام ساکن در آن صحرا به جاهای دیگر کوچ کردند  . قوم ژوان  ژوان‌ها نیز که مبتکر شستشوی مغزی جوانان بودند مجبور به کوچ گردیده بسوی رود ادیل (اتیل)- که همان ولگا باشد- رفتند. آنها چون به لعنت و نفرین الهی  به جزای مان قورد کردن جوانان  دچار شده بودند موقع گذر از روی آبهای یخ بسته ولگا همگی از کوچک و بزرگ و انسان و حیوان با شکسته شدن یخها به عمق آبها  فرورفته و از روی زمین محو و نابود شده به جزای خود می‌رسند  .

حالا خوب است  داستان فرعون بکار آمد و سزای این دشمنان را در غرق کردن در رود نیل ببخشید ولگا داد وگرنه باید بدنبال یک نور خاکستری میگشتند تا ایشان را به سزای عمل خود برساند
افسانه در مورد چگونگی مان قورد سازی ژوان ژ وان‌ها می‌گوید : ژوان  ژوان‌ها وقتی کسانی را اسیر می‌گرفتند آنها را به صحرا برده موهای سرشان را از ته می تراشیدند، بعد شتری را سر بریده و از پوست گردن شتر  که از سفت‌‌ترین قسمت پوست شتر است  قطعاتی را جدا کرده و بلافاصله به سر اسیر ‌چسبانیده ، آنرا محکم می‌بستند  . بعد از این کار دستبند و پای‌بند اسیران را محکم کرده آنها را در زیر آفتاب سوزان رها می‌کردند .

بعد از مدتی موی سر آنها رشد کرده و چون جایی برای رشد خود نمی‌یافتند برگشته بتدریج داخل مغز اسیر می‌شدند  . در این موقع بیشتر جوانان تاب تحمل این غذاب را نیاورده فوت می‌کردند ولی آنهایی که می‌ماندند در اثر برخورد موها با سلولهای حافظه تمام خاطرات گذشته خود را از دست داده و تنها مهارت‌های آنان در تیراندازی می‌ماند  . آنها به دستور ارباب خود هر کس را که دستور می‌داد بلافاصله تیرباران می‌کردند  . چون از بین ده اسیر یک اسیر مان قورد شده و بقیه می‌مردند لذا ارزش یک مان قورد  ده برابر یک غلام بود و اگر کسی مان قورد کسی را می‌کشت مجبور به پرداخت جریمه سنگین می‌شد  .

هرچه تلاش کردم برای متن فوق یک مطلب طنز بنویسم ، نتوانستم چرا که عمق عقب ماندگی چنان بود که بیشتر مرا متاسف مینماید تا اینکه بتواند سر ذوق آورده و بتوانم برای آن مطلب طنز بنویسم

سیستم شکنجه در میان این طایفه چنان بوده است که در امروزه روز باید شکنجه گران متبحر صهیونیستی پیش ایشان لنگ بیاندازند!

شما تصور کنید که ملتی که باید عقل و هوش خود را برای کار کشاورزی و یا حتی دامپروری بکار بیاندازد ، برود و از پوست شتر بر سر اسیران خود کلاه درست کند و اسیر نگون بخت را در آفتاب رها کند که به چه چیز برسد؟البته این موهای اسرا هم مانند مته پولادی عمل کرده و استخوان جمجمه را سوراخ میکند و به مغز میرسد! چه ذهن خلاقی چنین شکنجه ناجوانمردانه ای را خلق کرده که چنین باید اسرای بینوا زجر بکشند؟

مهمترین قسمت این فاجعه عظیم انسانی یا پروژه مانقورد سازی آنجاست که این ژوان ژوانها چنان موها را تربیت میکردند که همه حافظه تاریخی را پاک میکردند و فقط تبحر در تیراندازی را باقی میگذاشتند!! البته دانشمندان آغوز شناس بر این باورند که آن موها تربیت شده نبودند و اصل موضوع این بوده که مهارت در تیر اندازی ، چیزی اکتسابی نیست و ذاتی است و به همین دلیل پاک نمیشود!
افسانه می‌گوید:

روزی پسر جوانی بنام "ژول آمان" (یول آمان) فرزند پیرزنی بنام "نایمان آنا" برای گرفتن انتقام خون پدر خود از ژوان  ژوان‌ها که در جنگ با آنان کشته شده بود  به اتفاق سایر جوانان قبیله نایمان به ژوان ژوان‌ها حمله کرده و بعد از جنگی قهرمانانه اسیر می‌شود  . ژوان ژوان‌ها او رامان قورد کرده و به چوپانی گله‌های خود می‌گمارند ."نایمان آنا" برای نجات پسرش به منطقه ژوان  ژوان‌ها رفته و پسر خود را می‌بیند که چوپان گله شده است  . مادر به فرزند نزدیک شده و اسمش را می‌پرسد  . پسر جواب می‌دهد که نامش مان قورد است.   مادر در میان حسرت و ناامیدی از پدر و مادر و ایل و تبارش می‌پرسد  . پسر جوان تنها یک جواب دارد آنهم : من مان قورد هستم  . مادر سعی می‌کند حافظه‌ی پسر جوانش را به کار بیاندازد  .

"چنگیز ایتماتف" - نویسنده معروف قرقیزی - در همان رمان "روزی به درازی قرن" بقیه ماجرا را چنین به رشته قلم می‌کشد که مادر خطاب به پسرش می‌گوید : " اسم تو ژول آمان است می‌شنوی؟ تو ژول آمان هستی  . اسم پدرت هم دونن بای (Donan bay) است پدرت بادت نیست؟ آخر او در زمان کودکیت به تو تیراندازی یاد می‌داد  . من هم مادر تو هستم، تو پسر من هستی، تو از قبیله نایمان هستی متوجه شدی؟ تو نایمان هستی  .

او (مان قورد) با بی‌اعتنایی کامل به سخنان مادرش گوش می‌داد  . گویی اصلا این حرفها ربطی به او ندارد  .
نایمان آنا باز دوباره تلاش کرد که حافظه پسرش را بکار بیاندازد لذا با التماس گفت:
 اسمت را بیاد بیاور  .  .  .ببین اسمت چیست مگر نمی‌دانی که پدرت دونن بای است؟ اسم تو مان قورد نیست ژول آمان است  . برای این اسمت را ژول آمان گذاشته‌ایم که تو در زمان کوچ بزرگ نایمان‌ها بدنیا آمدی   . وقتی تو بدنیا آمدی ما سه روز تمام کوچ خود را متوقف کردیم".
“نایمان آنا” برای اینکه احساسات پسرش را تحریک کند و او را به یاد کودکی خود بیاندازد برایش ترانه و لالایی و بایاتی می‌خواند ولی هیچ تاثیری در پسر جوان نمی‌کند  . در این موقع ارباب ژول آمان پیدا شده و نایمان آنا از ترس او پنهان می‌شود.ارباب ژول آمان از او می‌پرسد آن پیرزن به تو چی می‌گفت؟ ژول آمان می‌گوید او به من گفت که من مادرت هستم  . ارباب ژل آمان می‌گوید تو مادر نداری تو اصلا هیچ کس را نداری فهمیدی، وقتی آن پیرزن دوباره پیشت آمد او را با تیر بزن و بکش  . او بعد از دادن "حکم تیر" به دنبال کار خود می‌رود  . نایمان آنا وقتی می‌بیند او رفت از مخفیگاه خویش خارج شده می‌خواهد که دوباره حافظه تاریخی و قومی و خانوادگی پسر جوان را بکار بیاندازد لذا به او نزدیک می‌شود  . اما ژول امان با دیدن نایمان آنا بدون هیچ ترحمی در اطاعت کورکورانه از دستورات اربابش قلب مادرش را نشانه گرفته و او را از پشت شتری که سوارش شده بود سرنگون می‌سازد   . قبل از اینکه پیکر بی‌جان نایمان آن به زمین بیفتد روسری او به شکل پرنده‌ای بنام دونن بای درآمده و پرواز می‌کند . گویی این پرنده روح نایمان آنا را در جسم خود دارد. از آن زمان پرنده‌ای در صحرای ساری اؤ‍زیه پیدا شده و به مسافرین نزدیک گردیده و دایماً تکرار می کند:
"به یاد آر از چه قبیله‌ای هستی، اسمت چیست؟ اسم پدرت دونن بای است، دونن بای، دونن بای  .  .  ."

پیکر بی‌جان نایمان آنا در محلی که بعدها بنام او به قبرستان "آنا بیت" معروف گردیده به خاک سپرده می‌شود  . پسر مان قورد او حتی برای گرامی‌داشت خاطره مادر بر سر قبر او نیز حاضر نمی‌شود چراکه او خود را بی ‌پدر و مادر و بی‌اصل و نسب می‌دانست  .


برای این قسمت واقعا نظر خاصی ندارم و فقط دلم به حال اون پیرزنه نگون بخت سوخت که خیلی بیچاره از غم پسرش ناراحت بود و به دست پسرش کشته شد و روسری او به هوا برخاست و بال زد و رفت و هنوز هم در آسمان میچرخد و میرقصد به مهمانهای بیابان نوید خیانتی را میدهد که ژاون ژاونها بر سر صاحب و پسرش آوردند و به ایشان هشدار میدهد که به مامان و فرهنگ و زبان مامانی خود پایبند باشید وگرنه مجبور میشوید تیر را در چله خیانت قرار داده و آنا دیلی را سرنگون سازید

باشد که ما از این افسانه های حقیقی درس معرفت بگیریم و بفهمیم که گرگ خوب ، گرگ کامل است و گرگ ناقص بدرد نمیخورد

ماجرای بوزقوردها و تشکیل امپراطوری بزرگ "گؤک ترک" در رمان بزرگ"Boz Kurtlar" نوشته "atsiz" در کتابی 555 صفحه‌ای و ماجرای مان قوردها در کتاب : "KUH Bapecpa bəpabəp" (گون وار عصره برابر) نوشته چنگیز آتیماتف، در 348 صفحه چاپ و منتشر شده است  . کتاب اخیر با نام "روزی به درازی قرن" به زبان فارسی و با نام "Gun olur asra bedel" گون اولور عصره بدل به زبان ترکی استانبولی و به نام"گون وار عصره برابر" به ترکی آذربایجان ترجمه شده است ترجمه شده است  .

بر اساس این رمان مشهور چنگیز آتیمایف در سال 2000 نمایشنامه‌ای در تئاتر شهر استانبول با نام اصلی "mankurt"(مان قورد) و با نام فرعی "Gun uzar yuz yil olur" (گون اوزار یوز ییل اولور)  به صحنه برده شده است  .
بدین ترتیب دو اثر بزرگ از دو نویسنده سترگ از دو افسانه کهن ترک چاپ ومنتشر شده که در یکی به ماجرای ترکان اصیل و در دیگری به ماجرای تاسف‌بار ترکان از خود بیگانه پرداخته می‌شود  .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin


آغوز یولداش بایرامی

مبارک السون

جشن شب یلدا بر تمامی پیروانش مبارک باد ، باشد که همه رفتار و حرکات و سنکات او را الگو قرار داده و فارسها هم دست از بازی خطرآفرین شونیزم بردارند

یلدا یک بایرام کهن در زمان پروتورکهای گوکی بوده که از قدمتی بیش از یک میلیارد ثانیه از جهت افق به وقت گرینویچ تا ضلع شرقی مغولستان در امتداد کهکشان خط استوا به سمت تبریز در زاویه 49 عمودی ، ممتد میشود

هر سال در چنین روزی در گذشته نه چندان دور ولی کهن اولان باتور ، یولداشهای تورک با هم مینشستند و تخمه آفتاب گردون میشکستند که به آن آغوز یولداش بایرامی میگفتند

یولداش به معنای ریفیق و یا رفیق میباشد که بر اثر کثرت استعمال از یولداش به یولدا و سپس به یلدا تغیر نام داده است و چله از عدد یکصد بیست و هفت مشتق شده است و ارتباطی به عدد چهل دروغگو ندارد و این چله یه چیز دیگری است و چهل نیست و تورکی است ، چیله یعنی یکصد و بیست و هفت یولداشی که تخمه آفتاب گردون میشکنند و به هم خیانت نمیکنند


امشب شب رفاقت است ، شب عشق به رفیق که در تقویم آغوزی به یولدا بایرامی نام گذاری شده است

ناز نفس همه رفقا به سلامتی یولداش بی کلک ، آنا برو بالا بعد با احتیاط بیا پایین که هرچه داریم از عشق به رفقا است و باشد که در شبی مانند امشب که تولد وبلاگ بچه پارس است همه رفقای یولداش صفت قدر و منزلت رفاقت بدونن و خنجری که برای ضربت از پشت بیرون کشیده شده است را غلاف کنند و از این یولداشهای کهن گوکی یاد بگیرن که در تمام اوج گرگ بودن و گرگی صفتی ، یه نیم نگاه رزیلانه هم از سر بد صفتی به رفیقشون نمیندازن

شنیدید که گرگها وقتی با هم یکجا میخوابن به رسم ادب پشتشون به هم نیست و هر کی بگه واسه خاطر ترس جونه اشتباه میکنه و مهم عشق به قورتهای یولداش صفت با مرام چوخ معرفت است که به رفیقشون پشت نمیکنند

به سلامتی دو تن

بوزقورت و پانترک بی وطن

به سلامتی طرف

چهرگانی ملعون بی شرف

به سلامتی یولداش

ترکستان و باکو و قارداش

به سلامتی بچه پارسهای سرزمین پارس

بدونید که همچین شبی ، شب پیروزی ماست

یولداش بایرامی مبارک السون

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بچه پارس  | 

Balatarin